ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٨ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
كند و هر چه از زر و لباس و اثاث دارند برگيرد، حتّى براى هر زن بيش از يك پوشش باقى نگذارد، و در آن وقت موسى بن جعفر عليهما السّلام در بغداد در زندان بسمّ كشته شده بود، و حضرت رضا در خانهاش بود كه جلودىّ با سوارانش بآنجا حمله برد، حضرت رضا ٧ ناچار زنان را به يكى از اطاقهاى خانه برد و خود پشت درب ايستاد، جلودىّ چون اين بديد كوشش داشت خود وارد آن بيت شود و خود از زنان آنچه از زر و زيور دارند بگيرد، و امام شديدا امتناع ورزيده و فرمود: من خود متصدّى اين كار ميشوم و سوگند ميخورم كه چيزى باقى نگذارم و هر چه باشد بگيرم، ولى جلودىّ حاضر نشد و ميكوشيد كه خود اين كار را انجام دهد، حضرت هم مانع بود و گفتگو بسيار شد، با اينكه حضرت سوگند ياد ميكرد تا بالاخره جلودىّ پذيرفت و آن حضرت به آن بيت داخل شد و هر چه همراه زنان بود از لباس و زر و زيور، گوشواره و خلخال و دستبند همه را هر چه بود گرفته تحويل جلودىّ داد، و غير اينها هر چه از اثاث در آن خانه بود همه را از كم و بيش بغارت بردند). «مترجم گويد: قيام محمّد بن جعفر سنه ٢٠٠ زمان مأمون بود».
و اكنون كه جلودىّ بر مأمون وارد شد و حضرت را در كنار مأمون ديد، و نظر آن حضرت به جلودىّ افتاد به مأمون گفت: يا امير المؤمنين اين پيرمرد را