ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٦٠ - باب ٥٧ سخنان آن حضرت
راجع به مسأله امامت با او بحث كنيد و مناظره شما حول اين مبحث دور زند، چون مجلس آماده شد، حضرت بآنان گفت: شما يكتن را از ميان خود انتخاب كنيد كه او از جانب شما با من صحبت كند، كه هر چه بر او لازم آيد بر همه شما لازم آمده باشد، آنان از ميان حاضران مردى را بنام يحيى بن ضحاك سمرقندىّ كه در خراسان همانند نداشت معرّفى كردند، حضرت باو فرمود: از هر چه ميخواهى بپرس، گفت: راجع به امامت ميپرسم، شما چگونه ادّعاى امامت ميكنى براى كسى كه امامت نكرد، و رها ميكنى كسى را كه امامت كرد و مردم هم به امامتش رضايت دادند؟ امام ٧ فرمود: اى يحيى! بگو آنكه تصديق مىكند كسى را كه او خود را تكذيب مىكند، و آنكه تكذيب مىكند كسى را كه خود را راستگو ميداند كدام يك از اين دو حقّند و درستكار و بواقع رسيدهاند، و كدامين باطل و خطاكار؟ يحيى ساكت شد، مأمون به او گفت:
جواب بده، گفت: امير المؤمنين مرا از جواب اين سؤال معاف بدارد، مأمون گفت: يا ابا الحسن ما مقصود شما را از سؤال فهميديم، امام فرمود: اكنون بايد يحيى خبر دهد كه از رهبرانش كدام خود را تكذيب كردند و كدام تصديق؟ و اگر ميپندارد كه آنان تكذيب كردند پس كذّاب شايسته امامت نيست، و اگر ميپندارد تصديق كردند، پس از جمله ايشان اولى است كه گفته