ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٦٩ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
عهده مسلمانان ميبود، چنان كه خداوند ميفرمايد: لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا- الخ (اگر نبود كه جماعتى از مردان و زنان در مكّه ايمان آوردهاند و شما آنان را نمىشناسيد و چنانچه حمله بريد آنان كشته ميشوند و اسباب پشيمانى و ناراحتى براى شما پيش مىآيد و خداوند ميخواهد در رحمت خود داخل گرداند هر كه را كه بخواهد، اگر آنان كه مسلمان شدهاند از آن شهر كناره گيرند، هر آينه كفّار مقيم آنجا را معذّب خواهيم ساخت- فتح: ٢٥) پس اينكه چون رسول خدا ٦ قدرت نداشت مأمور بصفح جميل بود نادرست است و جمله فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ خود دلالت دارد كه تو ميتوانى انتقام بگيرى لكن بهتر آنست كه متعرض نشوى تا زمانش برسد، نه آنكه چون قدرت ندارى ببخش و متعرّض نشو، و اين خلاف معنى آيه است.
و جواب صحيح آيه آنست كه علىّ ٧ از جانب خداوند به امامت منصوب شده بود و پيامبر هم اعلام كرده بود و مردم بايد بپذيرند و علىّ را خليفه پيغمبر بدانند و فرمانش را اطاعت كنند، و چنان كه زير بار فرمانش نرفتند خود بعقوبت آن گرفتار خواهند شد، و بر امام تكليفى جز ابلاغ فرمانش نيست، و امير المؤمنين اين كار را انجام داد، اما جنگ و قتال براى گرفتن خلافت با نداشتن ياور و عدم قبول مردم كارى است ناصواب، خصوصا با آن كسانى كه با وى سابقه دشمنى و پدر كشتگى دارند، و مثل و مانند امام به مثابه كعبه و خانه خداست كه بايد مردم در زيارت بسراغ آن روند نه آنكه آن بسراغ مردم آيد. «مثل الامام كمثل الكعبة تزار و لا تزور».
(به ترجمه متن بازمىگرديم) يكتن ديگر از مدّعيان علم در آن مجلس گفت: اگر اين طور است كه شما