ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٧ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
بعد دستور داد كه آن سه تن را از زندان خارج كرده بحضور آورند، اوّل كسى كه بر مأمون وارد شد على بن عمران بود، و چون علىّ بن موسى را در كنار مأمون ديد، گفت: اى امير المؤمنين بخدايت ميسپارم! مبادا اين امر (خلافت) را كه خداوند بشما خاندان ارزانى داشته و شما را مخصوص بآن نموده از جمعتان خارج كنى و بدست دشمنانتان بسپارى؛ آنان كه پدرانت بكشتنشان فرمان دادند، از شهر و ديار خود بيرونشان ساختند، مأمون گفت: اى ناپاكزاده! تو هنوز اين طور فكر ميكنى! جلّاد گردنش را بزن! جلّاد او را برد و گردن زد، بعد ابو يونس [يا ابو مؤنس يا ابو مؤيس] را آوردند، چون نظر او بحضرت افتاد كه در كنار مأمون نشسته است گفت: يا امير المؤمنين! اين شخص بتى است كه او را ميپرستند، و خدا را ستايش نمىكنند، مأمون گفت: اى ناپاكزاده! تو هم هنوز اين گونه مىانديشى، اى جلّاد گردنش را جدا كن! جلّاد او را نيز بكشت، آنگاه جلودىّ احضار شد. (مترجم گويد: ما بين پرانتز صحيح بنظر نمىرسد) (جلودىّ در زمان خلافت رشيد هنگامى كه محمّد بن جعفر بن محمّد در مدينه قيام كرد، بود، هارون او را بمدينه فرستاد و دستور داد اگر غالب و پيروز گشت سر از بدن محمّد بن جعفر جدا سازد، و خانههاى آل ابى طالب را غارت