ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥١٥ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
را گسترده تا در لحاف و بالش او شب را بروز آوردم، و احدى از اصحاب ما را نصيبى اين چنين نشده است، احمد گفت: من نشسته بودم و اين خيالات را در دل مىگذراندم و آن بزرگوار در كنار من بود كه ناگهان گفت: اى احمد! امير مؤمنان (علىّ بن ابى طالب) ٧ وقتى زيد بن صوحان مريض بود بعيادت او رفت و زيد اين را سبب افتخار خود دانست و بر مردم بدان فخر ميكرد، پس تو اين كار را مكن و از براى خدا تواضع و كوچكى نما، بعد آن حضرت ٧ تكيه بر دست خويش كرده از جا برخاست.
مترجم گويد: «بنظر ميرسد قسمت آخر حديث خلط يا سقطى دارد، و در رجال كشى حديث شماره ٤٨١ تحت عنوان احمد بن ابى نصر بزنطىّ عبارت خبر اين چنين است
«فناداني يا احمد! إنّ امير المؤمنين ٧ عاد صعصعة بن صوحان، فقال: يا صعصعة! لا تجعل عبادتي اياك فخرا على قومك و تواضع للَّه يرفعك اللَّه»
(مرا ندا داد كه اى احمد امير مؤمنان از صعصعه عيادت كرد و باو گوشزد كرد كه اين عيادت را سبب فخر و مباهات خود بر خويشانت نگير و تواضع پيشه كن تا خداوند مقام ترا بلند كند)، و البته اين لفظ صحيحتر بنظر ميرسد، و زيد يا صعصعه هر دو از بزرگان اصحاب امير مؤمنان ٧ بودند. و زيد در جنگ جمل زخم خورد و بر زمين افتاد، وقتى كه امير المؤمنين ٧ ببالينش آمد بدو فرمود: رحمك اللَّه يا زيد! قد كنت خفيف المئونة، عظيم المعونة» (خداوند ترا رحمت كند! چه يارى كم خرج و پر ثمرى بودى)