ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٩٨ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
كيسه را نديدم و بآنان گفتم، همگى منكر شدند و گفتند: ما از آن خبر نداريم، و تو چنين كيسهاى در اينجا نگذاردهاى و اين افترائى است كه بر ما مىبندى، امّا من از حسادت ايشان خبر داشتم، و از ترس اينكه مرا متّهم نمايد خوش نداشتم كه اين قضيّه را براى امير ابو نصر بگويم، در حيرت بودم كه چه كنم، نميدانستم كه چارهام چيست و چه كسى كيسه پول را ربوده است، ولى پدرم هر گاه امرى او را محزون ميساخت و گرفتارى پيدا ميكرد، بمشهد حضرت ٧ رفته و زيارت ميكرد و در آن مكان مقدّس دعا ميكرد كه خداوند گرفتارى او را فرج بخشد و همّ او را برطرف سازد، و بمقصود ميرسيد و حاجتش روا ميشد، من فرداى آن روز بر امير ابو نصر وارد شدم و براى رفتن بطوس از او اذن خواستم و گفتم: در آنجا كارى دارم، پرسيد كارت چيست؟ گفتم: من غلامى دارم كه از اهل طوس است، و فرار كرده و من كيسه پولى كه براى رد كردن بخازن مرحمت كرده بوديد گم كردهام، و گمانم اينست كه او آن را ربوده است، امير گفت: متوجّه باش موقعيّتت در نزد ما بفساد نگرايد، گفتم: پناه ميبرم بخدا از چنين چيزى، گفت: چه كسى ضامن تو مىشود اگر بتأخير اندازى پرداخت آن وجه را؟ گفتم تا چهل روز اگر بازنگشتم خانه و ملك من در اختيار شما است، امير نامهاى به