ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٧٠٠ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
خواب در كنار قبر رضا ٧ بمن خبر داد، (امير) بدنش بلرزه درآمد و در حال خطلخ تاش را طلبيد و گفت: كيسهاى كه برداشتهاى در كجاست؟! او انكار كرد- و از عزيزترين غلامان او بود- امر كرد كه او را بزدن تهديد كنند تا بگويد كيسه كجا است، من گفتم: اى امير لازم نيست بفرمائى او را بزنند زيرا رسول خدا ٦ جاى كيسه را بمن خبر داده است، گفت: آن كجا است؟
گفتم: در خانهاش در زير اجاق با همان مهر امير دفن شده است، كسى را كه مورد اعتمادش بود فرستاد، و دستور داد كه آنجا را حفر كند، و آن مرد بخانه او آمد و آنجا را حفر كرد و كيسه را سر بمهر يافت و آن را برداشته نزد امير آورد و بر زمين نهاد، چون امير نظرش بر آن كيسه افتاد و مهر خود را بر آن ديد، رو بمن كرده گفت: اى ابو نصر، من پيش از اين فضل و موقعيّت تو را نمىشناختم و بزودى بر حقوق و احسان تو و احترامت مىافزايم، و تو را بر ساير افراد پادگانم مقدّم ميدارم، و اگر ميدانستم قصد مشهد دارى تو را بر يكى از اسبهاى سوارى خود سوار ميكردم، ابو نصر گويد: من از تركان دستگاه او ترسيدم از اين وضع و موقعيّت من نزد امير كه حسدشان بر من افزونى گيرد و مرا در گرفتارى شديدى اندازند، لذا از امير اذن گرفتم و به نيشابور آمدم و در دكّان خود نشستم