ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٧٠١ - باب ٦٩ - معجزاتى كه از مزار آن حضرت ظاهر شده و استجابت دعا در آن بقعه
و بكاه فروشى خود ادامه دادم و تا اكنون بهمينكار مشغولم، و لا قوّة إلّا باللَّه.
١١- محمّد بن احمد ابو الفضل نيشابورىّ- رضى اللَّه عنه- گويد: از حاكم رازى دوست ابى جعفر عتبىّ شنيدم گفت: ابو جعفر عتبى مرا بنزد ابو منصور بن عبد الرّزّاق فرستاد، و چون روز پنجشنبه بود از او اذن خواستم كه بزيارت حضرت رضا ٧ بروم، گفت: بشنو براى تو در امر اين مشهد و زيارتگاه مقدّس چيزى بگويم، آنگاه گفت: من در ايّام جوانى نادان بودم و بر زوار و اهل اين مشهد آزار ميرساندم و راه را بر زوّار آن مىبستم و متعرّض زائران ميشدم و آنان را لخت ميكردم و اموالشان را ميربودم، پس روزى بشكار رفته بودم و آهوئى را ديدم و تازى (سگ شكارى) خود را در پى آن فرستادم و پيوسته آن تازى او را تعقيب ميكرد تا اينكه آهو بداخل محيط آن مشهد پناه برد و ايستاد و تازى در مقابل آن ايستاد و نزديك آن نميرفت، و من آنچه ميكردم كه سگ نزديك بآن شود، نميشد، و چون آهو از جاى خود حركت ميكرد تازى آن را دنبال مينمود تا آهو داخل صحن گرديد و تازى در همان موضع بايستاد و