ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣١٥ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
بىرغبت نيست، بلكه اين دنيا است كه به او بىرغبت است، مگر نمىبينيد چگونه از روى آز و طمع ولايتعهدى را پذيرفت، باشد كه بخلافت نائل گردد، مأمون از اين سخن در خشم شده گفت: تو مرتّب با من طورى رفتار مىكنى كه من آن را خوش ندارم، و گويا از قدرت و شوكت من باك ندارى و خود را ايمن ميدانى، بخدا سوگند بايد ولايت عهدى را باختيار بپذيرى و الّا تو را بدان مجبور ميكنم، پس اگر قبول كردى كه چه بهتر، و اگر مخالفت نمودى گردنت را ميزنم (تو را ميكشم)، حضرت فرمود: خداوند مرا از اينكه خود را بهلاكت اندازم نهى فرموده، اگر امر بدين منوال است هر كار كه بنظرت رسيده انجام ده، و من آن را مىپذيرم بشرط آنكه در عزل و نصب احدى دخالت نكنم، و رسمى را تغيير ندهم و سنّتى را نشكنم و از دورادور مشير و راهنما باشم، پس مأمون با اين شرط از او پذيرفت و او- ٧- را وليعهد قرار داد. و لكن كاملا از آن كراهت داشت.
٤- علىّ بن احمد دقّاق- رضى اللَّه عنه- به دو واسطه از محمّد بن عرفه نقل كرد كه گفت: من بحضرت رضا ٧ عرضكردم: يا ابن رسول اللَّه چه چيز شما را مجبور ساخت كه ولايتعهدى مأمون را پذيرفتى؟ فرمود: همان چيز كه جدّم