ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٥٤ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
نزد تو بهتر و درستتر است؟ اسحاق گويد: من مدّتى سر بزير بودم و جوابى نداشتم، تا اينكه سر برداشته گفتم: اى امير! خداوند در باره ابو بكر فرموده است: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا (دومين آن دو نفر بود در غار هنگامى كه پيغمبر بيار و صاحبش گفت: مترس خدا با ما است- توبه: ٤٠) و خداوند عزّ و جلّ او را بنسبت مصاحب با پيغمبرش ٦ مفتخر مىگرداند، مأمون گفت: سبحان اللَّه! چقدر فهم تو اندك است، آيا كافر مصاحب مؤمن نمىشود؟ اين چه فضيلت است، مگر نشنيدهاى سخن خداوند را كه حكايت فرموده: قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ، ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا (به صاحب و دمسازش كه با او مىستيزيد گفت: آيا بخدا كافر شدى؟ او كه تو را از خاك آفريد سپس از نطفه، آنگاه تو را مرد تمامى ساخت- كهف: ٣٧) پس خداوند كافرى را مصاحب مؤمنى ياد كرد، و يا شعر هذلىّ شاعر كه گفته است:
|
و لقد غدوت و صاحبي وحشيّة |
تحت الرداء بصيرة بالمشرق |
|
بىشك صبح كردم و اسب سواريم وحشى بود و از زير جلش به همه جا بينا بود و محلّ طلوع آفتاب را با نگريستن انتظار ميكشيد.
و يا گفتار ازدىّ، شاعرى ديگر كه گفته است: