ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٥٨ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
شدند كه هر كدام ضربتى زنند تا بنى هاشم مطالبه قصاص نتوانند كرد، و علىّ مىدانست و سخنان آنان را مىشنيد و از تدبير با خبر شده بود و خود را در معرض هلاك مىديد، و هيچ يك از اين امور نتوانست او را بترساند و جزع كند چنان كه ابو بكر در غار جزع كرد، با اينكه رسول خدا ٦ با او بود، ولى علىّ تنها بود، و پيوسته صابر و پايدار و استوار بود و خود را بحساب خدا گذارده بود، و خداوند هم فرشتگانى را فرستاد تا او را از شرّ دشمن مواظبت كنند، سپيده دم برخاست و قريش كه آماده كشتن رسول خدا بودند او را ديدند و سراغ پيامبر را از وى گرفتند، گفت: نمىدانم كجاست، گفتند: تو ما را فريب دادى، و او خود را بعد به پيغمبر رسانيد، پس علىّ افضل بود و روز بروز عملى از وى بظهور ميرسيد و او را مقرّبتر مىساخت تا اينكه خداوند تعالى او را از اين دنياى فانى بعالم باقى بسوى خود برد در حالى كه كاملا پسنديده و مورد غفران حقّ بود.
اى اسحاق آيا تو حديث ولايت را روايت نكردهاى؟ گفتم: آرى خود روايت كردهام، گفت: آن را براى من حديث كن، من حديث را
(من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه)
براى او روايت كردم، گفت: آيا نمىبينى كه اين حديث حقّى را براى علىّ بر عهده ابو بكر و عمر واجب مىگرداند كه بر عهده علىّ از آن دو،