ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٧١ - باب ٥٨ گفتگوى آن حضرت با برادرش زيد، هنگامى كه در مجلس مأمون فخر ميفروخت، و سخنان آن حضرت در باره بدرفتارى با شيعيان
كردى و اين بدتر از آن نامه بود، اين گذشت تا وقتى كه هارون تصميم به نابودى برامكه گرفت، و مسرور كبير را مأمور كشتن جعفر كرده و بدو گفت: هنگامى كه ميخواهى او را گردن زنى باو بگو كه اين كشتن بجاى كشتن عبد اللَّه بن حسن عموزاده من است كه تو او را بىاجازه من بقتل رسانيدى».
٤- محمّد بن علىّ ماجيلويه، و محمّد بن موسى بن متوكل، و احمد بن زياد همدانى- رضى اللَّه عنهم- از علىّ بن ابراهيم نقل ميكنند كه ياسر خادم گفت:
زيد بن موسى برادر حضرت رضا ٧ در مدينه[١] خروج كرد و خانههائى را بآتش كشيد و مردمى را كشت و از اين رو او را زيد النّار لقب دادند، و مأمون فرستاد او را دستگير كردند و نزدش آوردند، دستور داد او را نزد برادرش ابو الحسن ببريد، ياسر گويد: چون بر آن حضرت وارد شد آن جناب به او گفت: اى زيد! آيا ترا سخن مردمان نفهم اهل كوفه مغرور نموده است كه روايت كنند
«إنّ فاطمة احصنت فرجها فحرّم اللَّه ذرّيّتها على النّار»
(فاطمه عفّت خود را نگهداشت پس خداوند آتش را بر ذرّيّهاش حرام ساخت) اين مخصوص حسن و حسين فقطّ است، اگر تو فكر ميكنى معصيت خداوند عزّ و جلّ را بجاى آرى و ببهشت روى و پدرت موسى بن جعفر عليهما السّلام اطاعت خدا كند و ببهشت داخل
[١]- باتّفاق مورّخين زيد بن موسى در بصره اين اعمال را مرتكب گشت نه در مدينه.