ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٨٥ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
اهل بيت را عظيم مقرر داشتى، تا مردم بامر تو دست بدامن ما شوند و از ما يارى طلبند، و اميدوار كرم تو باشند و رحمتت را بجويند و به احسان تو چشم دوزند، و بخششت را طلبند، پس سيراب كن ايشان را ببارانى پر سود، فراگير، بىوقفه و بىدرنگ، و بىضرر و زيان. ابتدايش پس از بازگشتن ايشان از اين صحرا بمنازلشان و قرارگاههايشان باشد! راوى گفت: قسم به آن كس كه محمّد ٦ را بحقّ به نبوّت مبعوث كرد: ناگاه بادها وزيدن گرفت و (بدين سبب) ابرها بوجود آورد و آسمان برعد و برق افتاد، و مردم به جنبش افتادند، گويا قصد گريز از باران داشتند. حضرت رضا ٧ فرمود: اى مردم آرام باشيد، صفوف را بهم نزنيد اين ابرها از آن شما نيست بسوى فلان بلد ميروند، ابرها همه رفتند و نباريدند، سپس ابرى ديگر آمد كه شامل رعد و برق بود، باز مردم از جا حركت كردند امام فرمود: بر جاى خود آرام باشيد، اين ابر نيز براى شما نيست بفلان بلد ميرود و براى اهل آنجا ميبارد، و پيوسته ابرها آمدند و رفتند تا ده قطعه ابر، و حضرت ٧ هر كدام را ميگفت: اين مربوط بشما نيست، اين از آن اهل فلان شهر است شما حركت نكنيد و بر جاى خود آرام بمانيد و آشوب