ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٣٢ - باب(٣١) آنچه از حضرت رضا
لعين بود، علىّ ٧ گويد: من او را بسرعت پى كردم و دويدم تا خود را باو رساندم، او را گرفته بر زمين كوفتم و بر بالاى سينهاش نشستم و دست زير گلوى او برده تا او را خفه كنم، پيرمرد گفت: يا علىّ اين كار را مكن زيرا من از مهلتدادهشدگانم تا روز معيّنى، و بخدا سوگند يا علىّ من تو را دوست دارم، و هيچ كس ترا دشمن ندارد جز اينكه من در انعقاد نطفه او دخالت داشتهام، و او از اين جهت ولد حلال نيست، پس من خنديدم و او را رها كردم.
٣٣٨- ابن زريق بهمين سند از امام هشتم و فرزندش محمّد بن علىّ عليهما السّلام روايت كرده كه فرمودند: از مأمون الرّشيد شنيديم كه از پدرش هارون، و او از پدرش مهدى، و او از منصور و او از پدرش از جدّش نقل ميكرد كه ابن عبّاس بمعاويه گفت: آيا ميدانى كه چرا فاطمه را فاطمه ناميدند؟ معاويه گفت:
نميدانم، ابن عبّاس گفت: براى اينكه او و شيعيانش از آتش دوزخ باز گرفته شدهاند، من اين را از رسول خدا ٦ شنيدهام كه ميفرمود.
٣٣٩- ابن زريق با سندى كه در متن مذكور است از امير مؤمنان ٧ روايت