ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٩٢ - باب ٤١ طلب باران حضرت - بدرخواست مأمون - و نشاندادن قدرتهاى الهى در اجابت دعاى او و هلاكت و رسوائى مخالفان و منكران شخصيت او
كردن نعمتهائى كه خداوند بتفضّل مرا داده است مانع نمىشوم، نهايت آنست كه من شوق و نشاط و خوشحالى بر اوصاف خود نمىكنم، و امّا اينكه گفتى:
صاحبت يعنى مأمون مرا بر اين منصب استقرار داده است، پس بدان كه مرا او محلّى نداده مگر آن محلّى كه پادشاه مصر به يوسف صدّيق داد، و تفصيل حال آن دو را تو ميدانى (يعنى تو ميدانى كه پادشاه مصر كافر بود، و يوسف صدّيق پيغمبر)، مردك با شنيدن اين مطلب خشمش بجوش آمده گفت: اى پسر موسى! از حدّ خود قدم فراتر نهادهاى و از شأن خود تجاوز نمودى! خداوند براى باران زمانى را تقدير كرده و آن در وقت معيّن و مقدّر بدون تقديم و تأخير ميبارد، تو آن را براى خود علامت و معجزه قرار دادهاى و بدان مىبالى و براى خود برترى و قدرت نشان ميدهى، گويا كه كارى مانند ابراهيم خليل الرّحمن- هنگامى كه سر مرغان را بدست گرفت و اعضاء كوبيده آنها را كه بر قلّه كوهها بودند خواند، و آنها با شتاب خود را رسانده به سرهاى خود ملحق شدند و بال زده و باذن خدا پرواز نمودند- كردهاى، اگر راست مىگوئى در آنچه پنداشتهاى پس زنده كن اين دو را و بر من مسلّط ساز (مرادش دو شير كه بر نقش مسند مأمون بود ميباشد)، كه اگر اين كار را انجام دادى آن وقت ميتوانى آن را معجزه