ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٩ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
بمن ببخش، مأمون رو بحضرت كرده گفت: اى آقاى من اين همان كس است كه با آل پيغمبر و دختران رسول خدا ٦ آنچنان كه ديدى كرد از چپاول و غيره، و جلودىّ بحضرت مينگريست و حضرت به مأمون اصرار ميكرد كه وى را آزاد كند و از ريختن خون او بگذرد، امّا جلودىّ از نظر سابقه جناياتش با خاندان حضرت چنان مىپنداشت كه امام مأمون را تحريص بقتل او ميكند، بمأمون گفت: يا امير المؤمنين! ترا بخدا و خدمتم برشيد خواسته اين مرد را در باره من مپذير، مأمون رو بابى الحسن ٧ كرده گفت: اين مرد با سوگند ردّ قول شما را طلب مىكند! آنگاه رو بجلودىّ كرد و گفت: نه بخدا قسم، قول او را در باره تو نخواهم پذيرفت، و گفت او را بدو رفيقش ملحق كنيد، او را بردند و گردن زدند.
مترجم گويد: «باتّفاق مؤرّخين جلودى بسال ٢١٣ حاكم مصر شده است!» و ذو الرّياستين نزد پدرش سهل رفت، و قبلا مأمون دستور آماده شدن سواران ركاب را داده بود كه آنان حاضر شوند، ولى ذو الرّياستين آنها را ردّ كرده و گفته بود: بايد اين سفر ترك شود، و چون مأمون امر بقتل آن سه تن كرده بود، ذو الرّياستين دانست كه مأمون عزم سفر دارد.
پس آن حضرت از مأمون پرسيد چه كردى؟ گفت: شما خود آنها را امر باين عمل فرما، حضرت بيرون آمد و با آواز بلند گفت: سواريان را پيش آوريد، راوى