ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٦ - باب ٦٤ خبر هرثمة بن أعين در باره مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
آنچه را كه بتو گفتم بخاطر بسپار و بدان عمل كن و مخالفت منما، عرضكردم اى آقاى من! به خدا پناه ميبرم اگر اوامر شما را مخالفت كنم.
هرثمه گويد: از نزد امام با حالتى محزون و گريان و نالان چون دانه در تابه بريان بيرون شدم و جز خدا كسى از دل من آگاه نبود، چون روز شد مأمون مرا طلبيد و تا چاشت نزد او ايستادم، آنگاه گفت: اى هرثمه برو و سلام مرا به امام برسان و بگو اگر بر شما سخت نيست نزد من بيائيد، و اگر نه من خدمت شما آيم و چنانچه آمدن را پذيرفت اصرار كن زودتر بيايد، چون بخدمت آن جناب رسيدم قبل از آنكه سخنى بگويم حضرت فرمود: اى هرثمه آيا سفارشات مرا بخاطر سپردهاى؟ گفتم آرى، پس كفش خود را طلبيد و گفت: من ميدانم پيغام او چيست و تو را براى چه نزد من فرستاده است، گويد: نعلين حضرت را حاضر كردم و پوشيده براه افتاد و بسوى مأمون شد، چون بمنزل او رسيد، مأمون از جا برخاسته ايستاد و با آن جناب معانقه نموده پيشانى حضرت را بوسيد و او را در كنار خويش بر تخت نشانيد، و شروع كرد با وى گفتگو كردن و از هر سو بسخن پرداخت تا روز بالا آمد، پس يكى از غلامان را گفت كه