ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٨٠ - باب ٥٩ عللى كه بموجب آن مأمون حضرت رضا
هر چه داشتهام تمام شده و چيزى در دست ندارم و از حاملين قرآن نيز هستم يعنى قارى قرآنم، مأمون گفت: آيا من براى اين مزخرفات و ياوهسرائيهاى تو حدّ خداى را تعطيل كنم و احكام الهى را در باره سارق اجرا ننمايم؟! مرد گفت: اجراى حدّ را اوّل در باره نفس خودت انجام ده كه او را از گناه پاك كنى بعد بديگران پرداز، اوّل بخودت شروع كن و نفس خود را تطهير كن، آنگاه غير خود را، مأمون برآشفت و رو به امام كرده گفت: اين مرد چه ميگويد؟ حضرت فرمود: اين مرد مىگويد: دزد اموال مرا ربود من نيز بعض از آن را ربودم، مأمون در غضب شده كاملا ناراحت گشت، و بصوفى گفت: بخدا سوگند دستت را قطع مىكنم، مرد صوفى گفت: آيا دستم را ميبرى و حال آنكه بنده منى، مأمون گفت: واى بر تو از كجا من بنده تو شدم؟! گفت: براى اينكه مادرت كنيز بود و از بيت المال مسلمين خريدارى شد، و تو بنده همه مردم از ساكنين مشرق تا مغربى تا اينكه تو را آزاد كنند، و من تو را نسبت بحقّم آزاد نميكنم، سپس خمس آل محمّد را بلعيدى و مال بتو رسيد و حقّ سادات را ادا نكردى، و سهم من و مانند مرا ادا ننمودى و ديگر اينكه فرد خبيث پاك نميسازد خبيثى