ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٩ - باب(٣١) آنچه از حضرت رضا
٧- و به همين اسناد از آن حضرت ٧ روايت شده كه رسول خدا ٦ فرمودند: آن شب كه مرا به آسمان (معراج) بردند جبرئيل دست مرا گرفت و بر يكى از فرشهاى بهشتى نشانيد و يك دانه «به» به من داد، و من آن را در دست ميگردانيدم كه ناگاه حوريّهاى از آن خارج شد، چندان زيبا بود كه بهتر از او نديده بودم گفت: السّلام عليك يا محمّد! پرسيدم تو كيستى؟ گفت: من راضيّه مرضيّهام كه خداوند جبّار سه بخش وجود مرا از سه چيز آفريد، بخش زيرين از مشك و وسط از كافور، و اعلاى من عبير، و با آب حيات مرا خمير كرد و خداوند جبّار مرا گفت مىباش! پس من وجود يافتم، مرا براى برادرت و پسر عمّت علي بن أبي طالب آفريد.
شرح: «اين خبر در سندش يكى دو تن عامّى است و در خبرى كه در باب ٢٨، ابراهيم بن ابى محمود از حضرت رضا ٧ نقل كرده اين بود كه در اخبار مناقبى كه عامّه براى ما نقل مىكنند بينديشيد كه گاهى از روى غرض سو آنها را جعل كردهاند. و اين خبر را اگر با صورت برزخى يا ملكوتى مخلوقات تعبير نمائيم ممكن است و الّا امير المؤمنين ٧ چندان عشقى به حوريّه نداشت و جز تقرّب به خدا هيچ چيز او را خرسند نمىساخت و علاقهاى به غير خدا از خود نشان نمىداد».