قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٨٩ - كل حركة لا بد لها من محرك
قاعده و اثبات محرك اول نقل شد، محرك اول، علت غايى حركت است و حركت براى وصول يا تشبّه به آن تحقق مىپذيرد.
براى بررسى بيشتر در اين قاعده و اثبات محرك اول و نسبت حركت با محرك، و بهطور كلى جميع مسائل مربوط به حركت، مراجعه به آثار صدر المتألّهين ضرورى است.
اين فيلسوف بزرگ اسلامى در اين باب داد سخن داده و بحث از مسائل حركت را به اوج كمال خود رسانده است. در تاريخ فلسفه پيش از وى كمتر فيلسوفى را سراغ داريم كه تا اين اندازه در مباحث حركت غور كرده باشد. اگر هم كسانى به بررسى همهجانبه در اين باب پرداخته باشند، كمتر كسى به ابتكارات جديدى دست يافته است. مسائل مربوط به حركت از جملۀ مسائل بغرنج و پيچيده است كه فلاسفه همواره در حل آن با بنبست مواجه شدهاند.
فلاسفۀ پيش از صدر المتألّهين، طى ساليان متمادى حركت را در چهار مقولۀ عرضى:
كم، كيف، أين و وضع منحصر مىكردهاند و ساير مقولات عرضى و همچنين مقولۀ جوهر را بدون حركت مىپنداشتهاند؛ در نتيجه بسيارى از مسائل كه مبتنى بر حركت است، همچنان لا ينحل باقى مانده بود.
صدر المتألّهين با بررسى عميق در مباحث حركت، به ابتكار تازهاى دست يافت و براى نخستين بار در تاريخ فلسفه، حركت در مقولۀ جوهر را به اثبات رسانيد و در اين راه از هيچ مشكلى نهراسيد و از هيچگونه كوششى دريغ نكرد. وى با اثبات حركت در جوهر و هيولاى عالم، كه مستلزم حركت در ساير اعراض بلكه همۀ اجزاى جهان مادى است، به حل بسيارى از مسائل ديگر دست يافت كه تا آن وقت از حل آنها خود را ناتوان مىديد.
از جملۀ مسائلى كه بر حركت در جوهر مبتنى است، مىتوان مسائل زير را نام برد:
١. جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس ناطقه انسانى.
٢. اثبات معاد جسمانى و حشر اجساد بهطورى كه هو هويت آنها با بدن عنصرى محفوظ باشد.
٣. اتحادى بودن تركيب ماده يا صورت؛ و برخى از مسائل ديگر كه مجال ذكر آنها در اين مختصر نيست.