قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٧ - پيشگفتار
محسوب مىگردند.
دوم آنكه علم و ادراك، نحوهاى از وجود است و چون همانگونه كه ذكر شد، با ماهيات در ذهن متحد و بر آنها گسترده و محيط است، ناچار بايد پذيرفت كه عالم و معلوم متحدند.
توجه به اين نكته لازم است كه در باب اتحاد عالم و معلوم، كه آن را نخستين بار فرفوريوس حكيم مطرح كرده، آنچه با عالم همواره متحد است معلوم بالذات است نه معلوم بالعرض. زيرا معلوم بالعرض از مراتب خارج و عين منشأييت آثار است. و چنانكه گذشت، جهان خارج هرگز نمىتواند جهان ذهن باشد. بنابراين، وجود خارجى هيچگاه مورد تعلّق علم و ادراك نيست؛ بلكه آنچه بدون واسطه معلوم انسان است، همان موجود ذهنى است. ولى چون ماهيت موجود در ذهن همان ماهيت موجود در خارج است، موجود خارجى به واسطۀ اتحاد با ماهيت معلوم بالعرض خواهد بود. و چنانكه ذكر كرديم طريقۀ واقعگرايى در مورد علم و ادراك نسبت به جهان خارج روشن مىگردد، بدانگونه كه جهان هستى نه در انحصار عالم ادراك باقى مىماند، آنطور كه ذهنگرايان مىپنداشتند، و نه در تاريكخانۀ مادۀ كور فرومىماند، آنچنانكه مادهگرايان تصور مىنمودند؛ بلكه جهان ذهن نحوهاى از وجود است، طراز عالم خارج كه اگر انحرافى در ادراك رخ ندهد، وصول به واقعيت موجودات خارجى براى انسان ميسّر خواهد بود. و بهاين ترتيب ملاك صواب و خطا، يا واقعى و موهوم، عبارت است از مطابقت يا عدم مطابقت ادراك با نفس الامر يا وجود خارجى اشيا.
بيشتر فلاسفۀ اسلامى، بهخصوص صدر المتألهين، فلسفۀ خود را براساس واقعگرايى بنياد نهادهاند و در باب ادراك يا مبحث ارزش معلومات، مسئلۀ وجود ذهنى را مطرح كردهاند. در ساير مكتبهاى فكرى و فلسفى در باب ادراكات يا مبحث ارزش معلومات، كمتر با تعبير «وجود ذهنى» مواجه مىشويم. بسيارى از مكاتب فلسفى براى ادراكات، ارزش وجودى قائل نيستند؛ بهطورى كه از به كار بردن لغت «وجود» در مورد علم يا ادراك امتناع مىورزند. گويا لغت وجود در نظر آنها مرادف و مساوق است با ماديت يا خارجيت اشيا. در آثار صدر المتألهين و پيروان وى در باب «ادراكات» ، جهت اثبات «وجود ذهنى» براهين بسيارى اقامه شده كه ذكر آنها از گنجايش اين مختصر بيرون است. از ديدگاه متفكرين اسلامى، نفس الامر يا واقعيت عالم داراى چنان وسعت و