شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٤ - بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى است و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى است و وجود در عدم است و على هذا بقية الاضداد و الأزواج
بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى است و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى است و وجود در عدم است و على هذا بقيَّةُ الاضداد و الأزواج
|
آن يكى آمد زمين را مىشكافت |
ابلهى فرياد كرد و بر نتافت |
|
|
كين زمين را از چه ويران مىكنى؟ |
مىشكافى و پريشان مىكنى |
|
|
گفت اى ابله برو بر من مران |
تو عمارت از خرابى باز دان |
|
|
كى شود گلزار و گندم زار اين |
تا نگردد زشت و ويران اين زمين |
|
|
كى شود بستان و كشت و برگ و بَر |
تا نگردد نظم او زير و زَبَر |
|
ب ٢٣٤٤- ٢٣٤٠ آوردن اين داستان و چند بيت ديگر كه از اين پس خواهد آمد، توضيحى است براى داستان گذشته، و مخصوصاً بيت ٢٣٣٩. اگر پيمبران مردم را به كشتن هوى و شهوت مىخوانند، براى آن است كه تربيتشان كنند، وَهم را در آنان بميرانند و عقل را زنده كنند.
|
هر كه نقص خويش را ديد و شناخت |
اندر استكمال خود دَه اسبه تاخت |
|
|
ز آن نمىپرّد به سوى ذُو الجلال |
كو گمانى مىبرد خود را كمال |
|
٣٢١٣- ٣٢١٢/ ١ عمارت در ويرانى است: گرفته از مقالات شمس است: «اين زمين را يكى مىشكافد يكى آمده است كه اين زمين سلامت را چرا خراب مىكنى؟ او خود عمارت را از خراب نمىداند. اگر خراب نكردى زمين خراب شدى. نه! در آن خرابى عمارتهاست.» (مقالات شمس، ج ١، ص ٢٣٥) بر نتافتن: تحمل نكردن، طاقت نياوردن.
راندن: اعتراض كردن.