تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٥ - پاسخ واقعى يك سؤال بدون توجه به منشأ سؤال امكان پذير نيست
اينگونه پاسخ شبيه به اين است كه از شما بپرسند چرا اين چراغ را در اين اطاق روشن كردهايد ؟ شما جواب بدهيد كه مى خواستيم لامپ چراغ مقدارى از فضاى اطاق را پر كند اگر بخواهيم سؤال از هدف زندگى را دقيقاً مورد توجه قرار بدهيم ، خواهيم ديد كه : تا يك انسان از خود متن زندگى بالاتر نرود و زندگى را براى شناسايى و تشخيص علت و هدفش در مقابل مغز خود ننهد ، سؤال مزبور هرگز با او يا او با آن سؤال هرگز سر و كارى نخواهد داشت .
آيا برتر از حيات رفتن و زندگى را رو در روى خود قرار دادن ، ريشهء ما وراى طبيعى ندارد ؟ اگر خود حيات به طور طبيعى مقتضى اين سؤال است ، چرا در حيوانات و كودكان و اشخاص غوطه ور در متن حيات ، اين سؤال را نمى بينيم ؟ به قول ناصر خسرو :
نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گر نه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى [١]
شما هرگز نمى توانيد با نمود حيات كه بارقه يا كفى از حيات است ، خود حيات را براى خويشتن بر نهيد ، پس شما در اين حال از خود حيات برتر رفتهايد تا حيات براى شما مطرح شده است ، بنا بر اين سؤال از هدف حيات به جهت وابستگى شما به آفرينندهء حيات است ، لذا پاسخ آن را نمى توانيد از حيات و نمودهاى آن به دست بياوريد .
ممكن است بگوييد : من ساير حيات انسانها را مى بينم و حيات خود را با
[١] البته مقصود از مصراع دوم به قرينهء ابيات ديگر ناصر خسرو اين نيست كه واقعاً انسانها اجزاء و خدا كل آن اجزاء است ، بلكه مى خواهد بگويد : اگر در انسانها نمونهاى از برترى و عظمت الهى نبود ، براى مشرف شدن و برتر رفتن انسان از اسباب جهان طبيعت دليلى وجود نداشت . .