تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٦ - ١ - شناسايى اشياء با اضداد خود
مثلًا اگر فرض كنيم كه زندگى و مرگ دو پديدهء متضاد هستند ( يا از نظر شناساندن يكديگر شباهت به دو ضد دارند ) اگر بخواهيم مرگ را به وسيلهء زندگى يا زندگى را به وسيلهء مرگ بشناسيم ، اين سؤال مطرح است كه كدامين زندگى را مى خواهيد با مرگ بشناسيد ؟ زندگى يك مفهوم كلى است كه ( با قطع نظر از يك عده پديده هاى مشترك مانند احساس و درك لذت و الم و حركت و تناسل كه همهء جانداران دارا مى باشند ، ) به عدد انواع جانداران مميزات ذاتى و به عدد اصناف آنها مشخصات صنفى و به شمارهء افراد آنها ، خصوصيات فردى دارد .
اين مميزات و مشخصات و خصوصيات زندگى ، جاندار را چنان رنگ آميزى مى كند كه گويى هر يك از افراد داراى نوعى از زندگى مى باشد . بنا بر اين با شناسايى مرگ كه عبارت است از متلاشى شدن ساختمان عضوى يك جاندار و از بين رفتن حس و حركت ، نمى توانيم تمام زندگى و پديده هاى آن را بشناسيم .
اين نكته هم بايستى منظور شود كه :
در مواردى كه يك حقيقت داراى اضداد متعدد و متنوعى بوده باشد ، با آن موارد كه بيش از يك ضد نداشته باشد از نظر معرفت تفاوتى دارد يا نه ؟ مثلًا رنگ پديده هاى متعددى دارد كه هر يك ضد ديگرى ناميده مى شود ، بنا بر اين براى سفيدى مثلًا به عدد رنگهاى ديگر اضداد وجود دارد ، مانند سياهى و سرخى و آبى و كبود و . . . به نظر مى رسد كه در آن موارد كه ضد يك حقيقت منحصر در ضد واحد بوده باشد ، معرفت آن حقيقت به وسيلهء ضد ساده تر و زودتر به دست مى آيد تا در آن موارد كه اضداد متعدد بوده باشد . مشروح اين مسئله در مبحث « گرديدنهاى دو يا چند ضدى » خواهد آمد .