تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
بلكه چون دلش از عشق لبريز شده بود بدون هيچ سبب مردم را دوست مى داشت و هر لحظه علل مسلم و ثابتى را كشف مى كرد كه مردم را در نظرش شايسته و لايق دوست داشتن مى ساخت . » [١] » نيكلاى از خود مى پرسيد :
آيا اينها احساسات بىجا و افسانه هاى زنانه است يا اين كه ماريا حق دارد ؟ قبل از آن كه اين مسئله را پيش خود حل كند بار ديگر به چهرهء رنج كشيده و پر محبت وى نظر كرد و ناگهان دريافت كه ماريا حق دارد و اصولا مدتها است كه او در پيشگاه وجدان خود از اين رفتار خويش شرمسار است . » [٢] » همه مى دانند كه انسان استعداد آن را دارد تا سراپا در موضوع واحدى ، هر قدر هم جزئى جلوه كند ، مستغرق شود و همه مى دانند كه هيچ موضوع به آن اندازه كوچك نيست كه در صورت توجه عميق و كامل بدان بىنهايت بزرگ نشود . » [٣] » ناتاشا آرام و آهسته پستانش را از دهان طفل بيرون كشيد ، او را اندكى تكان داده به دست دايه سپرد و با شتاب به جانب در رفت . اما در آستانهء در توقف كرد ، گويى وجدانش ناراحت شده بود كه از فرط شادمانى كودك را زودتر از معمول رها ساخته است و به عقب نگريست . دايه در اين حال آرنجها را بالا برده كودك را از روى نردهء اطراف تخت خواب بروى تشك مى گذاشت . » [٤] » درك مجموعهء علل پديده ها خارج از حدود فهم بشر است ، اما حس لزوم تفحص اين علل در نهاد بشر سرشته شده است . چون انديشهء بشرى نمى تواند در شرايط بىشمار و پيچيده پديده ها كه هر يك از آنها مى تواند جداگانه علت آن پديده تصور
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٦١ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٩٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٠٢ . .
[٤] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٠٦ . .