تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
بود به صورت محدود و كوچك و عادى و بىمعنى مشاهده مى نمود و در عالم خيال خود را با دور بينى مجهز مى ساخت و به آن دورها مى نگريست كه در آن جا اين چيز كوچك و عادى در دورى مه آلود پنهان شده بود و فقط به جهت آن كه نامريى و ناآشكار بود در نظرش بزرگ و بىكران جلوه مى كرد . در نظر پىير زندگانى اروپايى و سياست فراماسونى و فلسفه و نوع پرستى چنين جلوه گر بود ، اما در آن موقع نيز در آن دقايقى كه خويشتن را ضعيف مى شمرد ، انديشه اش اين مسافت را دور مى نمود و باز در آن جا نيز همان چيز كوچك و عادى و بىمعنى را مشاهده مى كرد ، ولى اينك يعنى پس از بهبودى و درك مفهوم آزادى ، دريافته و آموخته بود كه از اين پس بايد عظمت و ابديت و بىكرانى را در همه چيز مشاهده كند و به اين جهت كاملًا بديهى است كه براى مشاهدهء او ، براى بهره مندى از لذت و تماشاى او بايد آن دور بينى كه تا كنون به وسيلهء آن از فراز سر مردم به آن دورها مى نگريسته بشكند و با شادمانى و مسرت زندگانى غير قابل درك و بىكران اطراف خود را كه جاودان در تغيير است و عظمت آن جاويدان است تماشا كند . از اين جهت هر چه پىير نزديكتر مى نگريست به همان اندازه آرامتر و خوشبختتر مى شد . پرسش وحشتناك و رنج آور : چرا و براى چه ؟ كه پيش از اين يك سره ويران كنندهء بناى فكرى و عقلى وى بود ديگر براى او وجود نداشت ، بلكه براى اين سؤال وحشتناك : چرا و براى چه ؟ هميشه اين جواب را آماده داشت : براى آن كه خدا هست ، آن خدايى كه بدون ارادهء وى حتى مويى از سر انسان فرو نمى ريزد . » [١] » شاه زاده خانم ماريا گفت :
- آرى ، زيستن بدون ايمان در عصر ما دشوار است . . . پىير سخنش را بريده شتابان گفت :
- آرى ، آرى اين حقيقت مسلم است .
ناتاشا در حالى كه به چشم پىير خيره خيره مى نگريست پرسيد .
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٢٣٥ - ٢٣٤ . .