تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« بسيار خوشحال بود كه اينك به بهانهء اقدام در رفع نيازمندى موژيكها مى تواند بدون شرمسارى در پيشگاه وجدان خود اندوه و غم خويش را فراموش سازد ، پس جزئيات نيازمندىهاى موژيكها و موجودى انبارهاى اربابى را از درونوشكا تحقيق كرد و پرسيد و غيره . » [١] » هنگام نزديكى خطر هميشه انسان با دو نداى وجدان مواجه است : يكى از آن دو با بيان منطقى مى گويد كه : تو بايد در باره كيفيت اين خطر و وسيلهء رفع آن بينديشى ، ولى نداى دومى وجدان كه منطقىتر است مى گويد كه انديشهء خطر بسيار دشوار و رنج آور است ، زيرا - پيش بينى امور و نجات از جريان عمومى حوادث در قدرت آدمى نيست . پس بهتر آن است كه تا وقتى بد بختى و مصيبتى فرا نرسيده است به آن وقعى نگذارى و به آن چه مطبوع و دل پذير تو است بينديشى . انسان در تنهايى و عزلت تسليم نداى اول و بر عكس در اجتماع تسليم نداى دوم وجدان مى شود . وضع اهالى مسكو نيز در آن موقع چنين بود و شايد مدتها بود كه در مسكو مانند آن سال جشن و سرور به پا نمى شد . » [٢] » پس شاه زاده آندره با صداى زير و نافذ فرياد كشيد : چگونه خداوند مى تواند از آن بالا به اين فجايع بنگرد و باز به حرفهاى ايشان گوش بدهد آخ ، عزيزم در اين اواخر زندگانى من بسيار دشوار شده است ، مى بينم رفته رفته مطالب بسيارى را درك مى كنم . آيا بشر شايستهء آن نيست كه طعم ميوهء درخت شناخت و نيكى و زشتى را بچشد . . . ، خوب ، ديگر چندان طول نخواهد كشيد . » [٣] » شاه زاده آندره با خود مى انديشيد : من مقصود او را درك مى كردم . به علاوه نيرو و صفا و صداقت و وسعت نظر و گشادگى روح او را دوست مى داشتم . آرى ، من آن روح را كه گويى در قفس تن محبوس بود دوست مى داشتم . آرى ، من با چه
[١] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ١٥٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ١٨٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٢٢٣ . .