تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
نيرويى او را دوست مى داشتم و با خيال آن عشق تا چه اندازه سعادتمند بودم . » [١] » جسم ما ماشينى براى زندگانى است . طبيعت آن را براى اين منظور ساخته است . روح را در آن آسوده و راحت بگذاريد تا خود از خويشتن دفاع نمايد . او به تنهايى بيشتر از خود دفاع مى كند ، تا اين كه شما با دارو آن را فلج سازيد . جسم ما چون ساعتى است كه بايد تا مدت معينى كار كند . ساعتساز تواند آن را باز كند و فقط با چشمهاى بسته كوركورانه مى تواند آن را به كار اندازد . جسم ما ماشينى براى زندگانى است . » [٢] » نه تنها در اين ساعت و در اين روز عقل و وجدان اين مرد كه تمام با حادثه را سنگينتر از ديگر شركت كنندگان در اين ماجرا بر دوش داشت تيره و گرفته بود بلكه هرگز تا آخر زندگانى خويش ، نيز نمى توانست به نيكى و زيبايى و حقيقت يا اهميت اعمال خود پى برد . اعمال او به اندازه اى با نيكى و حقيقت متضاد بود و به قدرى با اعمال انسانى اختلاف داشت كه او نمى توانست اهميت آن را درك نمايد ، او نمى توانست از اعمال خود كه مورد تحسين و ستايش نيمى از جهان بود دست بر دارد و به همين جهت ناگزير بود تا از حقيقت و نيكى تبرى جويد و از اعمال انسانى روى بر تابد . » [٣] » هر چند در نظر اول اين ادعا عجيب مى نمايد كه حادثهء شب بارتولوميو را كه به وسيلهء شارل نهم ترتيب داده شد مولود ارادهء وى نبوده و فقط او چنين مى پنداشته كه به فرمان او اين قتل عام فجيع به وجود آمده است و با وجود آن كه ناپلئون فرمان شروع جنگ را صادر كرده و در جريان پيكار دستورهايى داده است ، مع ذلك كشتار ٨٠ هزار نفرى در بارادينو معلول ارادهء وى نبوده ، بلكه فقط او تصور مى كرده كه چنين دستورى را داده است ، آرى هر چند اين ادعا عجيب مى نمايد با اين حال ارزش و لياقت انسانيت به ما مى گويد كه : اگر هيچ يك از ما در مقام آدميت از ناپلئونها
[١] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٢٢٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٢٣٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٢٧٥ . .