تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« نه تنها براى سردار خوب نبوغ يا صفات خاص ديگرى ضرورت ندارد ، بلكه بر عكس سردار جنگى بايد فاقد عالىترين و بهترين فضايل انسانى يعنى عشق ، لطف شاعرانه ، شفقت ، ترديد فيلسوفانه و كنجكاوانه باشد . او بايد كوته فكر باشد و اطمينان كامل داشته باشد كه آن چه انجام مى دهد بسيار مهم است و گرنه حوصلهء انجام آن را نخواهد داشت ، تنها در اين صورت است كه سردارى شجاع و جنگى خواهد بود . خدا نكند كه سردار جنگى انسان باشد و از عشق و عاطفه متأثر شود و يا در اين باره بيانديشد كه حق و باطل چيست و صواب و خطا كدام است ؟ » « اى پدر آسمانى لطف و كرم خود را جاودان مشمول حال ما كن ، روى خود را از ما بر نگردان از خطاهاى ما در گذر با لطف و مروت پايان ناپذير خود نافرمانى و گناهان ما را ببخش قلوب ما را مصفا كن و روانى نيرومند و حقيقت جو به ما عطا فرما بر ايمان ما بيفزاى و اميد ما را تقويت كن ، آتش عشق ما را به يك ديگر تيزتر كن . خداوندا در ميان ما اتفاق و هماهنگى را در دفاع عادلانه از ميراثى كه تو به پدران ما عطا فرموده اى بر قرار كن مگذار كه رأيت بىداد و ظلم بر فراز سر نوشت مردمان مقدس بر افراشته شود ! » [١] « او مى دانست كه يگانه سلاح رفع اين وسوسه ها دعا بود و مى كوشيد تا دعا بخواند . پس وضع دعا خواندن به خود مى گرفت و به شمائل مى نگريست ، كلمات دعا را ادا مى كرد ، اما حضور قلب نداشت . احساس مى كرد كه اينك به جهان نوين زندگى واقعى جهان كار و فعاليت آزاد كشيده شده است و اين جهان با آن محيط معنوى كه تا كنون خويشتن را در آن مقيد مى ديد و خواندن دعا يگانه تسلى وى محسوب مى شد به كلى متضاد است . او ديگر نه مى توانست دعا بخواند و نه مى توانست بگريد ، نگرانىهاى زندگانى بر او مسلط گشته بود . » [٢]
[١] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٧٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ١٤٣ . .