تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٢ - تفسير ابيات
دانشى كه اندوختهام جوهرى است كه با اعماق شخصيتم در آميخته است ، اين علم عرض ناپايدار نيست كه در مقابل كالاهاى پوشالى اغراض حيوانى به عنوان قيمت قرار بگيرد . علم من وسيلهء سوداگرى نيست .
دانشى كه بدين گونه جنبهء جوهرى پيدا كند ، شخصيت درونى آدمى را مى جوشاند ، اگر علم را به قند تشبيه كنيم در آن موقع روح انسانى كان قند و نيستان شكر است كه از درون مى رويد و كام عقل و وجدان آدمى را شيرين مى سازد .
حامل علمى كه از تنفر و انزجار مستمع و خريدار فرياد بر آورد و ناراحت شود ، اين حامل علم به دانش تحقيقى و اصيل دست نيافته است ، بلكه علمش از روى تقليد و آموزشهاى حرفه اى مى باشد .
اين بىخردان علم را براى دانه و محصول مادى فرا گرفتهاند نه براى روشنايى درونى ، چونان جويندگان دانش دنياى پستاند كه جز سود جويى مادى هدفى ندارند . اين علم فروشان كاسب براى تهيه كردن كالا براى عام و خاص اصطلاحات و جملاتى را در مغز خود ذخيره كردهاند كه به هر كه برسند مطابق طمعى كه در بارهء او دارند مقدارى از آنها را براى فروش عرضه مى كنند ، اين گونه دانشها براى رهايى از عالم پست ماده نبوده است كه آنان را به عظمت روحى شان نائل بسازد .
[ اين دانشمند نماهاى حرفه اى را مى توان به موشى تشبيه كرد ] كه در لابلاى زمين به اين سو و آن سو مى دود و سوراخها مى كند ، در آن هنگام كه از روزنه اى به يك روشنايى برسد از آن روزنه روى بر مى گرداند و رانده مى شود و از فعاليت مى فتد .
اگر خداوند بزرگ آمادگى او را به بيند و پر و بال عقل باو عنايت فرمايد ، از آن مرتبهء پست موشى نجات يافته مانند پرندگان به پرواز در مى آيد ، اگر هم بال و پرى نصيبش نشود در همان زير خاكهاى تيره مانده از پرواز به عالم بالا در مى ماند .
آرى ، اى كسانى كه در قلمرو دانش گام برمى داريد ، اين حقيقت را بدانيد و به آن اعتراف كنيد كه آن دانشهاى صورى كه فقط براى گفتار و باز كردن موقعيت در جامعه اندوخته مى شود روح ندارد و تمام اشتياق و عشق اين گونه هوا خواهان علم