تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٣ - تفسير ابيات
به روى خريداران است .
اين دانشها در موقع قيل و قال و جر و بحث بسيار عالى و گيرنده و چشمگير مى نمايد ، اما اگر مشترى نداشته باشد مى ميرد و از بين مى رود .
اى جويندهء عزيز من يك مشترى دارم كه جان خود را باو فروختهام اين مشترى خداى من است كه خود فرموده است : « خداوند از مردم با ايمان جانها و اموالشان را در مقابل فردوس برين خريدارى كرده است » .
[ ابو القاسم لاهوتى مى گويد :
فروشنده حسين و جنس هستى ، مشترى يزدان بيا كالا ببين بايع نگه كن مشترى بنگر ]
من كه قربانى راه خدا هستم خونبهاى من لقاى جمال الهى است و ارتزاق من از همين خونبها است كه مى گيرم [ اين لقاء الله قيمت جان من است كه دريافت مى كنم ] .
برويد ، آن خريداران مفلس را كه نه قيمت جان و علم شما را مى دانند و نه خود داراى آن هستند رها كنيد ، آخر يك مشت گل ناچيز توانايى خريدارى كدامين كالاى گران بها را خواهد داشت ؟ اين حقيقت را هم بشنو : زندگانى عزيز و جان شريفت را در مقابل يك مشت گل از دست مده تا در مقابلش گل بخرى . گل هم مخور ، زيرا - غذاى جان آدمى اين پديده هاى مانند گل محقر نيست ، زندگانى خود را در راه به دست آوردن گل سپرى مكن مگر نمى بينى گل خواران همواره زرد رو هستند ؟ اگر تحصيل نورانيت انسانى احتياج به آن داشته باشد كه خون دل بخورى بلكه خود دل را مستهلك بسازى سر گردانى مكن ، بگذار چهرهء درونىات شكوفان شود و رنگ ارغوانى به خود بگيرد ، دل و صاحب دل را بجو تا مانند مل و شراب طهور شورى و چون گل شكوفان بخندى و شادمان باشى . آن دل انسانى كه دايماً مادهء گل آلود را مى پذيرد ، دل نيست [ بلكه وسيلهء تبديل عوامل حيوانى به محصولات حيوانى پست تر است ] اين سخن را با عشاق ديوانه وار خور و خواب و خشم و شهوت نتوان در ميان گذاشت