تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٨ - تفسير ابيات
اى فلك در اين فتنه هاى آخر زمان خيلى تيز مى گردى ؟ كمى امان بده .
[ جلال الدين از بيت فوق گفتگويى با طبيعت شروع مى كند كه بسيار جالب است ، ارتباط اين گفتگو با مبحث قبلى تا حدودى تاريك به نظر مى رسد . مگر اين كه بگوييم : پس از آن كه جلال الدين لغزشها و خطاهاى آدميان را كه ناشى از نفس پرستى و ستمكارى معرفى كرد ، اكنون رو به طبيعت بر گردانيده : مى گويد : تو به اين بد بختىها و تبه كارىهاى ما منگر ، وظيفه خدا دادىات را انجام بده و ما را در درك واقعيات و عمل مساعدت كن ] گويا اى فلك به قصد كشتن ما خنجرى تيز كرده اى ، يا تو مانند يك خنجر تيز براى كشتن ما هستى و مانند نيش زهر آلوده اى هستى كه مى خواهد براى ريختن خون در جان ما فرو رود .
اى فلك بيا از رحم و محبت خداوندى رحم و محبتى بياموز ، مانند مار بر دل موران زخم وارد مساز . بحق آن خدايى كه گردونهء چرخ تو را بر فراز اين دنياى بزرگ بگشتن وادار كرده است ، بيا پيش از آن كه دمار از روزگار ما در آورى و ما را از بيخ و بن بر كنى گردش خود را دگرگون كن و رحمتى درباره ى ما روا بدار .
به حق آن عطوفت دايگى كه از روز نخست زندگى در بارهء ما روا داشته و نهال هستى ما را از آب و خاك رويانده اى . بحق آن پروردگار بزرگ كه تو را صاف آفريده و كرات زرين را چونان شعله هاى فروزان در خيمهء لاجوردينت به حركت در آورده است .
به حق آن خدايى كه تو را آن چنان آباد و گسترده در قرون و اعصار بسيار طولانى آفريده است كه خدا ناشناسان گمان كردهاند كه تو ازلى هستى . [ حقايقت را بر ما بنمايان و با ما مدارا كن ] .
سپاس يزدان پاك را كه آغاز هستى تو را مى دانيم ، راز حدوث پيامبران براى ما آشكار ساختهاند .
ما آن عنكبوت نيستيم كه ما وراى تارهايى را كه تنيده است قديم و ازلى و ابدى