تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٥ - فعاليتهاى سحر آميز و شعبده بازىهاى نفس را ناچيز نشماريم
هوا و هوسش وجود ندارد .
براى خدا نمازى بخوانيم و روزه بگيريم ، دروغ مى گويد ، زيرا ، حد اكثر براى او در اين باره هراسى به وجود آمده است كه در صدد جستجوى تأمين بر آمده است .
علم فرا بگيريم ، آن هم دروغ است ، زيرا ، تشنگى شهرت و مقام و به دست آوردن وسيلهء تسلط بر ديگران گاهى وسيله جز علم ندارد .
بنا بر اين همان طور كه جلال الدين مى گويد :
گر نماز و روزه مى فرمايدت نفس مكار است و مكرى زايدت
((٢٢٧٨)) من ز مكر نفس ديدم چيزها كاو برد از سحر خود تمييزها
فعاليتهاى سحر آميز و شعبده بازىهاى نفس را ناچيز نشماريم با نظر به مبحث گذشته مضمون بيت فوق مانند يك نتيجهء منطقى ضرورى است كه در دنبال حكومت مطلقهء نفس بر موجوديت انسانى ايجاد مى گردد .
نفس ، اين موجود حيرت انگيز با تسخير هر يك از نيروهاى انسانى ما ، ميدان فعاليت خود را گسترش مى دهد ، نفوذ خود را در حوادث و رويدادهاى مربوط به ما عميقتر و همه جانبه تر مى نمايد .
حيله پردازىهاى نفس نام و نشان معينى ندارد ، حد و مرزى نمى شناسد ، خود آگاهى و ناخود آگاهى تفاوت زيادى براى او ندارد ، هر يك از آن دو حالت را مى تواند در موقع مناسب به استخدام خود در آورد .
اگر بخواهيم حركت كنيم جلوتر از ما حركت مى كند و به ما مى فهماند كه