تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٠ - تفسير ابيات
تو كه در مقابل مشيت و فعاليت خداوندى معاف و معذورى ، بىپروا زبان بر ثنا و سپاس او بگشاى .
چوپان پس از شنيدن جملات حضرت موسى عليه السلام مى گويد : ديگر اى موسى من آن چوپان نيستم كه با تو ملاقات كرده و سخنانى ناشايست به مقام ربوبى از دهانش بر آورده بود . در آن هنگام كه ضربهء ملامت و توبيخت به اعماق دلم نفوذ كرد ، انفجارى در دلم رخ داد ، دل خونينم جهشى بر خود گرفت ، در ميان همين لباس چوپانى بودم كه قرنها را زير پا گذاشته و به اوج عالم ملكوت پا نهادم
سر خوان وحدت آن دم كه دم از صفا زدم من به سر تمام ملك و ملكوت پا زدم من درِ ديدِ غير بستم بت خويشتن شكستم ز سبوى يار مستم كه مى ولا زدم من در دير بود جايم به حرم رسيد پايم به هزار در زدم تا درِ كبريا زدم من قدم وجود در بارگه قدم نهادم علم شهود در پيشگه خدا زدم من
آن ضربهء روانى كه تو به درونم وارد ساختى چونان تازيانه اى بود كه بر مركبم نواختى ، مركبم دورى زد و بر فراز اين گنبد لاجوردين گام نهاد و آن را در هم نورديد ، آن عالم لاهوت كه ارواح پاك آدميان تشنگى سوزانى در رسيدن به آن دارند با اين كالبد مادى و جهان ناسوتىام هم راز گشته است . آرى هم راز بودن لاهوت با ناسوت ، ايدون باد . صد هزاران آفرين بر آن دست و پاى تو اى كليم الله كه از جهان تيرهء ناسوتى باوج جهان لاهوتى رهسپارم كردى .
اكنون آن حال روحانى الهى سر تا سر وجودم را فرا گرفته است كه ما فوق سخن و بيان است . اگر مطالبى در پيشگاه تو ابراز مى دارم ، از حقيقت آن حال روحانى الهى چيزى را آشكار نخواهد كرد ، اين كه رو در روى تو ايستادهام آن چنان خود را از دست دادهام كه گويى آيينهء صيقلى شده اى هستم كه تنها نقش را نشان مى دهد ، نقش چه كسى را ؟ نقش تو را اى موسى بزرگوار كه چوپان محقرى را با عالم لاهوت آشنا ساختى .
آن چه كه در پيش روى خود مى بينى موجودى است كه ساخته شدهء وجود