تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - تفسير ابيات
همين كه حضرت موسى آن ملامت و توبيخ را از حق تعالى شنيد . آن بيابان را كه چوپان را در آن از دست داده بود در پيش گرفت . [ اما تو گمان مكن كه موسى در دنبال آن چوپان مانند شخصى كه پولى يا مالى يا فرزندى گم كرده است مى رفت ، بلكه گويى موسى پس از آن ملامت و توبيخ الهى جان عزيز خود را گم كرده است اين كه در جستجوى جان خويش بر آمده است ] نشان پاى آن از دست رفته را گرفته آن چنان با جديت و تقلا او را تعقيب مى كرد كه گويى : گرد از دامان بيابان بر مى افشاند . [ نشان پاى چوپان را از كجا دريافت ؟ و آن را چگونه باز شناخت ؟ ] آرى :
((١٧٧٩)) گام پاى مردم شوريده خود هم ز گام ديگران پيدا بود [
وضع روحى شگفت انگيزى داشت ] گاهى گامها را مانند رخ در دستگاه شطرنج از فراز به نشيب و يا افقى و به طور مستقيم بر مى داشت ، گاه ديگر مانند پيل به طور خط مايل حركت مى كرد .
گاهى مانند موج خروشان برمى خاست و سر به بالا مى كشيد ، گاه ديگر مانند ماهى در اعماق دريا فرو مى رفت . [ انديشه و تخيل و اضطراب روانىاش چنان اقيانوس درونى او را شورانيده بود كه اقيانوس به آن پهناورى گنجايش آنها را نداشت ] بر زمين نشست و وضع پر هيجان و آشفتهء خود را روى خاكها مى نوشت . [ اى ذرات هستى اى كهكشانها اى آسمان لاجوردين اى ريگهاى به خواب رفته اى علفهاى خود رو و پيچا پيچ اى گلهاى غريب اين دشت پهناور كه بدون اين كه تماشاى كسى را جلب كنيد سر بر مى آوريد و سپس متلاشى شده در روى خاكهاى تيرهء اين بيابان زيبايى را وداع مى گوييد . اى جانداران اى وحوش صحرايى اى پرندگان كه دل فضا را مى شكافيد و رو به مقصد خود بال و پر زنان مى رويد آيا سراغى از گمشدهء من داريد ؟ كجا بروم ؟ از كه بپرسم ؟ اما بادهاى صحرايى هم با موسى مضطرب روى موافقى نشان نمى دهند ، زيرا ، او همين كه درد دل خود را روى زمين مى نويسد ، يا صحيح بگوييم : هر چه كه او روى