شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٩
عصرت عصر را آگاه كن: عصر نخست را شارحان فشردن معنى كردهاند. اما درست نيست، عصر به معنى زمان است، و عصر پس از آن مردم عصر. عصرى كه تو در آن به سر مىبرى آگاه كننده مردم عصر تو است.
گل خواره: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٢٩/ ٢. و مقصود كسانى است كه به ظاهر الفاظ بسنده مىكنند و در پى دانستن معنى و حقيقت نمىروند. (فرعونهاى زمان) نرمى فاسد مكن: آنان را به ظاهر لفظ سر گرم مكن و بگو راه بردن به معنى بهتر از سر گرم بودن به الفاظ است. چنان كه در بيت ٣٨١٦/ ٤ گفت (نرم گو ولى جز صواب مگو).
نطق جان ...: جان با جان به زبان جان سخن مىگويد و نيازى به استخدام لفظ ندارد.
|
حرف چه بود تا تو انديشى از آن |
حرف چه بود خار ديوار رزان |
|
|
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم |
تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم |
|
١٧٣٠- ١٧٢٩/ ١ سر خر: رسم كشتبُنان است كه استخوان كله خرى را بر چوبى بلند نهاده ميان كشت زار بر پا مىدارند، تا پرندگان از ديدن آن بترسند. سپس در تداول فارسى زبانان «سرخر» به معنى مزاحم به كار رفته است. سرخر در ميان قند زار: كنايت از دو چيز ناسازاوار است و در اينجا مقصود معنى ظاهرى لفظ و حقيقت عرفانى آن است.
خار نهادن: مانع دست يافتن گشتن. (بسا كس كه به معنى ظاهرى بسنده كرده و به حقيقت آن نرسيده است.) چون قچ مغلوب پس رفتن: رميدن. (چون جز ظاهر معنى چيزى را در نمىيافت، انكار كرد و رميد.) مدهوش شدن رسول ٦ از ديدن جبرئيل، با آن چه در معراج گذشت و جبرئيل از پيروى رسول ٦ در ماند به صورت متناقض است، و معنى آن براى عامّه قابل درك نيست. و چون حقيقت را در نمىيابند ممكن است بر آشوبند و اين آشوبيدن را به ريختن آب در روغن جوشان همانند مىكند كه جوشش را نمىنشاند بلكه آن را بيشتر مىكند پس با چنين مردم بايد نرمى پيش گرفت.
زندگانى محدود به اين جهان نيست. روح مؤمن پس از جدا شدن از بدن در عالم ارواح خواهد بود و از نعمتى كه خدا بدو ارزانى داشته شادمان است و مىخواهد زمينيان نيز از حال او آگاه شوند. در آن عالم از روزيى كه خاص ارواح است بهرهمند خواهد