شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٨
چنان كه در بيت مورد بحث نيز چنين است و چون مفهوم نيست از آن به هرزه و بىهوده تعبير كردهاند. و تفسير آن به «قل ما شئت» محتمل است، بخصوص كه مؤلف سنگلاخ نويسد: قُلماش محرف «قُل ما شِئت» است و به بيتى استناد كرده كه به معنى ياوه و بىهوده گويى است و نويسد در تركى به فتح قاف نيز مستعمل است.
لا تخالفهم ...: دوست من با آنان خلاف مكن. با آنان مدارا كن. اى غريبى كه در خانه شان فرود آمده اى: «چون در جمع ناآشنا به سر مىبرى معنىهاى عارفانه را بگذار و به اندازه دانش آنان با ايشان سخن بگو كه: «كَلّمِ النَّاسَ عَلَى قَدرِ عُقُولِهِم.» اعط ما شاءوا ...: آن چه مىخواهند و در پى آنند به آنان بده. و خشنودشان ساز. اى مسافرى كه در سرزمين آنان جاى گرفته اى. چنان كه گويند: «أرضِهِم مَا دُمتَ فِى أرضِهم.» شه: انقروى آن را حضرت حق معنى كرده، ولى ظاهراً استعارت از ولى كامل و محتملًا حسام الدين است كه در بيتهاى بعد از او نام مىبرد، و يا خطاب او به خويش است. (تا به حضور سخندانى چون حسام الدين نرسيده اى و در ميان اين مردم به سر مىبرى بايد بر وفق فهم آنان سخن گويى.) مرغزى و رازى: در شعر فارسى مثالى براى دو ناموافق است كه با هم به سر مىبرند.
|
تو را چه نسبت با ديگران و اين مثل است |
كه مرغزى را هرگز چه كار با رازى |
|
(ظهير، به نقل از امثال و حكم)
|
گر چه هر دو بر سر يك بازىاند |
هر دو با هم مروزى و رازىاند |
|
٢٨٨/ ١ موسيا: هر چند مخاطب موسى (ع) است مثالى است براى نرم سخن گفتن با مخالفان.
قولًا لَيّناً: گرفته از قرآن كريم است در باره موسى و هارون در گفت و گو با فرعون: فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى. (طه، ٤٤) وسوسه فروختن: سخنانى گفتن كه شنونده را دچار شك و ترديد كند.
لِينُ الخطاب: گفتار نرم.
وقت عصر آمد: مجال گفتن نماند. بعض شارحان عصر را به معنى لغوى آن گرفتهاند و تفسيرهاى ديگر نيز كردهاند كه دور مىنمايد.