شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٥ - نقصان اجراى جان و دل صوفى از طعام الله
نقصانِ اجراى جان و دل صوفى از طعامُ اللَّه
|
صوفيى از فقر چون در غم شود |
عين فقرش دايه و مطعم شود |
|
|
ز آن كه جَنّت از مكاره رُسته است |
رحم قِسم عاجزى اشكسته است |
|
|
آن كه سرها بشكند او از عُلُو |
رحمِ حق و خلق نآيد سوى او |
|
|
اين سخن آخر ندارد و آن جوان |
از كمى اجراى نان شد ناتوان |
|
|
شاد آن صوفى كه رزقش كم شود |
آن شَبَهاش دُر گردد و اويَم شود |
|
|
ز آن جِراى خاص هرك آگاه شد |
او سزاى قرب و اجرى گاه شد |
|
|
ز آن جراى روح چون نقصان شود |
جانش از نقصان آن لرزان شود |
|
|
پس بداند كه خطايى رفته است |
كه سَمن زارِ رضا آشفته است |
|
ب ١٨٦٢- ١٨٥٥ دايه: پرستار، و در اين بيت به معنى محافظ و مراقب است.
مُطعَم: خوراك: خورش. (چون صوفى را فقر رخ دهد، فقر پرستار و خوراك او گردد.) رُستن جَنَّت از مكاره: اشارت است به حديث: «حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالمَكارِهِ» كه ذيل بيت ١٨٢٧/ ٢ نوشته شد.
عاجز اشكسته: كنايت از درويش.
از عُلُو سر شكستن: از روى تكبّر ديگران را زيان رساندن.
شَبَه در شدن: از نقصان به كمال رسيدن.
يَم شدن: به حق واصل گشتن.
جرا: اجرى، راتبه.
اجرى گاه: كنايت از پيشگاه حضرت حق كه رسول ٦ فرمود: «أبِيتُ عِندَ رَبِّى يُطعِمُنِى وَ يَسقِينى.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٧٠/ ١) سمن زار رضا: اضافه مشبه به بمشبّه.