شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٧ - نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او
|
طوقِ زرّين و حمايل بين هَله |
غِلّ و زنجيرى شده است و سلسله |
|
|
همچنين هر جزو عالم مىشمر |
اول و آخر در آرش در نظر |
|
|
هر كه آخر بين تر او مسعود تر |
هر كه آخُر بين تر او مطرود تر |
|
|
روى هر يك چون مه فاخر ببين |
چون كه اوّل ديده شد آخر ببين |
|
|
تا نباشى همچو ابليس اعورى |
نيم بيند نيم نى چون ابترى |
|
|
ديد طين آدم و دينش نديد |
اين جهان ديد آن جهان بينش نديد |
|
ب ١٦١٦- ١٥٩١ گفت ...: مرد صاحب دستار گفت.
دغل نمودن: با بزرگ ساختن دستار خود نمايى كردم تا تو و مانند تو را بفريبم، ليكن حقيقت كارم را از تو پنهان نكردم.
همچنين دنيا و خوش شكفتن آن: نزديك است بدان چه على (ع) در باره دنيا فرموده است، بلكه دور نيست متأثر از آن سخنان باشد: «دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرستى است آن را كه شناختن و باور داشت، و خانه بىنيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت، و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٣١) كَون و فساد: كون پديد شدن صورتى است بر مادّه و فساد از ميان رفتن آن. (نگاه كنيد به:
ذيل بيت ١٧٣٧/ ٢) و در اين بيت كنايت از ظاهر زيبا و باطن زشت است.
خوش پى: در بيتى از مثنوى به معنى «رهوار» آمده:
|
تا ز سكسك وارهد خوش پى شود |
شيره را زندان كنى تا مىشود |
|
٤٠١٢/ ٣ ليكن در بيت مورد بحث در معنى «خوش فرجام» و «نيك عاقبت» ظهور دارد.
لا شى: لا شىء، نيست. بىارزش. تباه.
لب گزان: لب گزنده به معنى بسيار شيرين آمده است كه لب از شيرينى آن متأثر شود.
|
چون بپخت و گشت شيرين لب گزان |
سست گيرد شاخها را بعد از آن |
|
١٢٩٤/ ٣ اما در بيت مورد بحث معنى «شادمان» مىدهد.