شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٨ - نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او
چار طاق: در لغت به معنى خيمه چار گوش است و اطاق كه در بالاى سراىها بر چار ستون بنا كنند، و در اين بيت به معنى «آسمان» به كار رفته و گاه به معنى «جهان» استعمال شده.
مُحاق: سه شب آخر ماه يا شب آخر ماه كه ماه در آن ديده نمىشود.
مولا: محبوب، مورد احترام.
خرف و رسوا: نزديك است به سروده سعدى:
|
يعنى از روى دلبران خطِ سبز |
دل عشاق بيشتر جويد |
|
|
بوستانِ تو گند نازارى است |
بس كه بر مىكنى و مىرويد |
|
(گلستان سعدى، ص ١٣٨- ١٣٩) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٧٦/ ١) لُوتِ چرب: خوراكهاى خوش مزه.
أنامل: جمع أنمُلَه: انگشت. (بسا انگشتان چابك و تيز كار كه پيرى آن را از كار انداخت.) اعمَش: آن كه از چشم وى آب ريزد.
حَيدر: كنايت از دلير، شجاع.
مُحتَرِف: پيشهور، صاحب حرفت. در اين بيت كنايت از نيرومند توانا پر كار.
آخرا: در پايان.
خِنگ: سپيد بيشتر در اسب.
دام پيدا كردن و سبلت بر كندن: كنايت از فريب دادن. پشيمان گردانيدن. (پيش چشم تو خامان را به زيور خود فريب داد و سرانجام پشيمانشان كرد.) پس مگو دنيا: متأثر از فرمودهى على (ع) است: «اى نكوهنده جهان، فريفته به نيرنگ آن، به ژاژهايش دلباخته و به نكوهشش پرداخته. فريفتهى دنيايى و سرزنشش مىنمايى.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٣١) شمردن: بررسى كردن، به حساب آوردن.
آخر بين:
|
چشمِ آخِر بين تواند ديد راست |
چشمِ آخُر بين غرور است و خطاست |
|
٢٥٨٣/ ١