شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٥ - حكايت آن فقيه با دستار بزرگ و آن كه بربود دستارش و بانگ مىزد كه باز كن ببين كه چه مىبرى آن گه ببر
اما در اين بيت در صورتى بدان معنى است، كه فقيه به محفلى در مسجد الحرام رفته باشد. و ظاهراً چنين نيست مىتوان گفت به قرينه بيت زير:
|
روح را از عرش آرد در حطيم |
لاجرم كيد زنان باشد عظيم |
|
٢٧٩٨/ ٦ از «حطيم» مطلق جا و مكان مقصود است.
پيراستن: بريدن، جدا كردن.
حُلَّه: جامه گرانبها.
|
همچو گور كافران بيرون حُلل |
اندرون قهرِ خدا عزّ و جل |
|
٤١٧/ ٥ دَفين: نهان.
ناموس: خود نمايى.
فتوح: گشايش. در اين بيت مقصود «گشايش دنيوى» است (شهرت و مقام)، و براى معنى آن در اصطلاح عارفان نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٤٢/ ١.
چار پَرَّه پريدن: كنايت از به شتاب رفتن.
نابايست: نادرخور، بىارزش.
بىعِيار: بىارزش.
بر آوردن: باز داشتن.
تمثيلى است منافقان ظاهر آراسته و درون تباه را كه با نفاق، ساده دلان را فريب مىدهند و نيز مقدمه اى است براى نشان دادن دنيا كه هر چند از سويى مىفريبد، از سوى ديگر، حقيقت خود را مىنماياند.