ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٠٤ - باب ٣٤ عللى كه فضل بن شاذان ذكر كرده است
و ديگر اينكه ما هيچ گروه و هيچ جمعيّت ملتى را نمىيابيم كه بحيات و زندگى اجتماعى خود ادامه داده باشند مگر با داشتن سرپرست و رئيس براى امورى كه ناچارند از برپاداشتن آن چه در امر دنياشان و چه در امر آخرتشان، پس در حكمت بارى تعالى كه حكيم و درستكار است جايز نيست كه خلق را بدون رئيس و سرپرستى كاردان رها كند با اينكه ميداند چارهاى از تعيين آن نيست و بايد انتخاب گردد، و بقا و دوام براى بقاى خلق بدون پيشوا ميسر نيست، و با او و فرمانش دشمن را ميرانند و اموال عمومى را قسمت مىكنند، و نماز جمعه و عبادات اجتماعى را به امامت او انجام ميدهند، و اوست كه ستمكار را از ظلم بمظلوم بازمىدارد.
و علّت ديگر اينكه اگر پيشوائى امين و حافظ و سرپرستى مورد اطمينان براى آنان قرار ندهد، ملّيّت و آئين بكلّى نابود ميگردد، و دين از بين ميرود، سنّت تغيير يافته و احكام تبديل و جابجا و زير و رو مىشود و بدعتگزاران در آن دخل و تصرّف نموده، و ملحدان از آن ميكاهند و آن را بر مسلمانان مشتبه مىكنند، و ما ديدهايم كه مردم مستضعف و كم بينش و كوتاه فكرند، و كامل نيستند، به اضافه اختلاف فهم و هواها و تشتّت آرائى كه دارند، اگر بر آنها قيّم