ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٠٢ - باب ٣٤ عللى كه فضل بن شاذان ذكر كرده است
مراقبت و ترس از احدى خود را اشباع مىكند، و چون بداند كسى از او آگاه نيست، در هتك حرمت و ارتكاب گناهان كبيره تمادى مينمايد، چون فعلش از ديده ديگران مستور است، و مراقبى ندارد، پس در آن هلاكت تمامى خلق خواهد بود، پس قوا و پا بر جايى خلق و صلاح ايشان ممكن نبود مگر به اقرار گرفتن از ايشان بوجود خداوند عليم و خبير و داناى پنهان و پنهانتر، امركننده بدرستكارى و بازدارنده از فساد و تبه كارى، و آنكه هيچ چيز نهانى بر او پوشيده نخواهد بود تا اينكه در اين جلوگيرى باشد از آنچه در پنهان مرتكب خواهند شد از هر گونه فساد و تباهى.
اگر بپرسد پس از چه رو معرفت و شناخت پيمبران و اقرار باطاعت ايشان و سر نهادن بفرمان آنان واجب شده است؟ بپاسخ گفته مىشود: براى آنكه در ساختمان وجود بشرى و قواى دماغى آنها آنچه را كه بدان همه مصالح خود را بفهمد نهاده نشده است، و از جانب ديگر، خالقشان منزه و مبرّا است از اينكه با چشم ديده شود، و مخلوق عاجزند از اينكه او را بظاهر درك كنند ناچار بايستى فرستادهاى معصوم ميان ايشان و خداوند باشد تا اوامر و نواهى او را بايشان برساند، و از دستورات او واقفشان نمايد تا نفع و ضرر خود را بشناسند