قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٧٤ - سهروردى
حاج ملاّ هادى سبزوارى اين جمله را يك قياس برهانى مىداند كه از يك صغراى موجبه و يك كبراى كليه تشكيل شده است. صغراى قياس عبارت است از جملۀ:
صرف الوجود صرف الشّىء؛ و كبراى قياس عبارت است از جملۀ: و كلّ صرف شىء لا ميز فيه و لا يتكرّر. نتيجۀ اين صغرى و كبرى عبارت است از اينكه در صرف حقيقت هستى هيچگونه امتياز و تعدد نيست؛ چنانكه مىگويد:
و هذا قياس برهانى صورته هكذا: صرف الوجود صرف الشّىء؛ و كلّ صرف شىء لا ميز فيه. أما الصّغرى فواضح؛ و أما الكبرى فلإستلزام الخلف؛ لأنّ صرف البياض مثلا أى نفسه بلا شوب و خلط بغيره من الغرائب و الأجانب عن ذاته إذا فرض إثنين مثلا فإمّا أن يكون التّعدد بالموضوع و إمّا أن يكون الموضوع واحدا و الزّمان متعدّدا أو غير ذلك؛ و على أىّ تقدير لم يكن ما فرض صرفا صرفا بل مخلوطا بالغير؛ هذا خلف ١.
از جملۀ مواردى كه قاعدۀ «صرف الشّىء لا ميز فيه و لا يتكرّر» مورد استناد قرار گرفته است، اين مسئله است كه صدر المتألّهين در مقام ابطال تناسخ، نفس ناطقه را بر حسب حقيقت باطن و ملكات راسخهاى كه در طول مدت حيات خويش كسب مىكند، قابل صور نوعيۀ مختلف مىداند؛ چنانكه گفتهاند:
لقد صار قلبى قابلا كلّ صورة فمرعى لغزلان و ديرا لرهبان
يعنى لوح ضمير بشر هرگونه نقشى را چه يزدانى و چه اهريمنى مىپذيرد و بوستان دل آدمى هم چراگاه غزالان است و هم صومعۀ راهبان.
برخى بر اين سخن اشكال كردهاند كه اگر نوع انسان نوع واحد است و نفوس بشرى افراد اين نوع مىباشند، چگونه ممكن است نفس ناطقه صور نوعيۀ مختلفى را بپذيرد؟ و اين نيست مگر انقلاب ماهيت كه به حكم عقل محال و باطل است.
صدر المتألّهين در مقام پاسخ به اين اشكال مىگويد: انسان از نظر جنبۀ طبيعى و عنصرى يك نوع واحد حقيقى است و نفوس بشرى افراد آن نوع مىباشند. و نوع انسان از نظر جنبۀ طبيعى در همۀ افراد يكسان است. ولى نفس ناطقه كه صورت اين نوع طبيعى است برحسب وجود ديگر و در جهان ديگر مىتواند صور مختلفهاى از انواع ديگر را بپذيرد؛ چنانكه هيولاى اولى در مقام ذات خويش، يكى بيش نيست. ولى
[١] همانجا، حاشيۀ س ره.