قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٤ - اجتماع المثلين محال
إجتماع المثلين محال
امتناع اجتماع مثلين، در برخى كتب فلسفى مطرح شده و در اثبات برخى مسائل مورد استناد قرار گرفته است. از جمله مواردى كه به اتكاء با قاعدۀ امتناع اجتماع مثلين، مسئلهاى را اثبات مىكنند، نفس ناطقه و عدم امكان داشتن علم حصولى در مورد ذات خويش است. در اين باب گفتهاند كه: نفس ناطقه هرگز از خويشتن غافل نيست و همواره به ذات خويش علم حضورى دارد؛ چون در غير اين صورت اطلاق كلمۀ حى بر آن صحيح نخواهد بود. بنابراين اگر فرض شود كه نفس ناطقه، علاوهبر علم حضورى كه هميشه خود را واجد است، داراى علم حصولى نيز بوده باشد، يعنى صورتى از ماهيت خويش را در ذات خود دارا باشد، لازم مىآيد كه اجتماع مثلين در خارج تحقق يابد و چون اجتماع مثلين محال است، پس علم نفس ناطقه به ذات خويش از طريق صورت حاصله ممتنع خواهد بود؛ يعنى صورتى از نفس ناطقه در آن موجود نيست.
اين مسئله در كتاب محاكمات مطرح شده و صاحب محاكمات علم نفس ناطقه را به ذات خويش از طريق صورت حاصله انكار كرده است و استدلال نموده كه اگر صورتى از نفس ناطقه در خود نفس ناطقه موجود باشد، اجتماع مثلين لازم مىآيد. ولى ميرزا جان در حاشيه بر محاكمات استدلال صاحب محاكمات را مردود دانسته و مىگويد: محال بودن اجتماع مثلين هنگامى صحيح است كه دو ماهيت متماثل در محل سومى موجود شوند.
در حالى كه در مورد نفس ناطقه چنين نيست كه دو ماهيت متماثل در محل سوم وجود پيدا كند؛ بلكه وجود يكى در ديگرى است. يعنى وجود صورت نفس ناطقه در عين آن موجود است.
سپس اضافه مىكند كه در مورد نفس ناطقه و صورت حاصله، اتحاد دو وجود لازم نمىآيد، بلكه يكى از دو وجود كه عبارت باشد از خود نفس ناطقه، به «وجود عينى»