قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١ - الاول فى الفكر هو الاخر فى العمل
با اتكاء به اين قاعده است كه برخى از بزرگان، ترقّيات و پيشرفتهاى بشر را در مدارج كمال و عروج وى را در مراحل سلوك، دورى دانستهاند كه حركت از نقطهاى آغاز و سرانجام به همان نقطه بازمىگردد و در حقيقت انجام هرچيزى بازگشت به آغاز آن است. چنانكه در قرآن مجيد آمده است:
كما بدأكم تعودن ١.
شيخ محمود شبسترى (حدود ٦٨٧-٧٢٠ ه ق.) عارف معروف، در منظومۀ گلشن راز گفته است:
و قد سألوا قالوا ما النهاية فقيل هى الرجوع الى البداية
اتحاد آغاز و انجام، و همبستگى ميان فاعل و غايت، دورى بودن حركت را در دو قوس نزول و صعود ايجاب مىنمايد. زيرا حركت فاعل، از غايت آغاز مىگردد و چون سرانجام به غايت بازمىگردد، به هراندازه كه به مقتضاى حركت بودن از غايت دور مىشود، به مقتضاى تكامل و اشتداد در حركت، به غايت نزديك مىشود و اينگونه حركت طبعا نمىتواند مستقيم باشد. زيرا در حركت مستقيم، دور شدن از مبدأ، قابل تصور است، ولى هرگز وصول به مبدأ مطرح نمىشود. براساس اين نوع تفكر است كه حركت انسان را در مدارج كمال معنوى، به شكل دايره در دو قوس يعنى نيم دايرۀ نزول و نيم دايرۀ صعود تصور كردهاند كه هراندازه از مبدأ دور مىشود، به همان اندازه به مبدأ نزديك مىگردد. بهاينترتيب حركت استكمالى در دايرۀ وجود و هستى انجام مىشود و اين معنى انسان كامل است.
صدر الدين قونوى قاعدۀ مورد بحث را ضمن قاعدۀ ديگرى كه عبارت است از «لا يؤثّر مؤثّر حتى يتأثّر ٢» مطرح كرده است و به مفاد آن استدلال نموده است.
جلال الدين مولوى در اينباره مىگويد:
ظاهر آن شاخ اصل ميوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودى ميل و اميد ثمر كى نشاندى باغبان بيخ شجر
پس به معنى آن شجر از ميوه زاد گر به صورت از شجر بودش نهاد
مصطفى زين گفت كآدم و انبياء خلف من باشند، در زير لوا
بهر اين فرموده است آن ذوفنون رمز نحن الآخرون السابقون
گر به صورت من ز آدم زادهام من به معنى جدّ جد افتادهام
١ سورۀ ٧(الاعراف) . آيۀ ٩٢.
٢ . مفتاح الانس فى شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود. ص ٤٢.