قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩ - الاول فى الفكر هو الاخر فى العمل
ناگوار نوشيدم. بهاينترتيب معلوم مىشود كه نوشيدن داروى ناگوار علت فاعلى تندرستى، و تندرستى علت غايى نوشيدن دارو است ١.
بنابراين علت غايى، همواره در ذهن مقدّم، و در عمل و جهان خارج، مؤخّر است و اين همان معنى است كه بهعنوان يك قاعده گفته مىشود: «الاوّل فى الفكر هو الآخر فى العمل» .
با توجه به آنچه گذشت، مىتوان ادعا نمود كه قاعدۀ «الاوّل فى الفكر هو الآخر فى العمل» به عنوان يك قاعده عقلى و فلسفى قابل تخصيص نيست و هيچگونه استثنايى را نمىپذيرد.
هيدجى، حكيم بزرگ و وارسته، در اين مورد به عنوان شوخى داستانى را نقل كرده كه خالى از ظرافت نيست. وى پس از اينكه به كلّيت اين قاعده در همۀ موارد تصريح مىكند و علت غايى را در عمل مؤخّر مىداند، مىگويد: به اين قاعده يك استثناء وارد شده و آن اينكه در ديار ما شخصى است به نام عاشق نجفعلى كه از اصحاب دف و نوازنده طنبور است. مردم شهر، اين هنرمند پير و فرسوده را به محافل بزم و سرور خويش دعوت مىكنند تا براى آنها بنوازد. ولى وى در پاسخ مىگويد: «بالام، الام، چالام» . اين سه كلمۀ تركى به معناى «عزيزم، اول مىگيرم، بعد مىنوازم» است و به اين ترتيب، علت غايى عاشق نجفعلى، اجرت وى بوده كه پيش از عمل مىخواسته است ٢.
سپس اين حكيم وارسته پس از نقل اين قصه مىگويد: «نعوذ باللّه من هفوات لساننا» .
حاج ملا هادى سبزوارى قاعدۀ «الاوّل فى الفكر هو الآخر فى العمل» و تقدّم علت غايى را در ذهن و تأخّر آن را در خارج، در سه مورد از كتاب شرح منظومه مطرح كرده است:
مورد اول تحت عنوان «فى البحث عن الغاية» مىگويد:
علّة فاعل بماهيّتها معلولة له بانيّتها ٣
مورد دوم در قسمت منطق، تحت عنوان «برهان لمّى و انّى و تقسيم غايت به ذاتى و عرضى» ٤است.
مورد سوم در الهيات بالمعنى الاخص ذيل مبحث «داعى و غرض ايجاد» است كه
[١] تعليقه بر شرح منظومه سبزوارى. ص ٦٤.
[٢] همانجا.
[٣] شرح منظومه. ص ١١٩.
[٤] همان. ص ٩٣.