قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٩٩ - اين قاعده فقط يك اصطلاح قراردادى نيست
مانند استقامت و انحناء كه عارض ذات خط مىشوند، بدون اينكه خط پيش از عروض حالت استقامت يا انحناء، به هيچگونه تخصّص متخصّص شده باشد. بنابراين، فصل نسبت به جنس و استقامت يا انحناء نسبت به خط، از اعراض ذاتى محسوب مىشوند، اگرچه فصل نسبت به جنس و استقامت يا انحناء نسبت به خط اخص بوده باشند؛ زيرا در اينگونه موارد تخصص معروض، پيوسته از ناحيۀ عارض حاصل مىشود، بدون اينكه پيش از عروض عارض به هيچگونه تخصّص متخصّص شده باشد؛ چنانكه صدر المتألّهين در اين باب مىگويد:
و ما أظهر لك أن تتفطّن بأنّ لحوق الفصول لطبيعة الجنس كالاستقامة و الإنحناء للخطّ مثلا ليس أن يصير نوعا متخصّص الاستعداد، بل التّخصّص إنّما يحصل بها لا قبلها فهى مع كونها أخص من طبيعة الجنس أعراض أوّلية له ١.
با توجه به آنچه گذشت، اشكالاتى كه در مورد موضوعات علوم از ناحيۀ احوال مختصه و عروض آنها بر برخى از انواع موضوع علم پيش آمده، از ميان مىرود و همچنين معناى امور عامه در فلسفۀ اولى بهروشنى معلوم مىشود؛ زيرا هرچيزى كه عارض موجود بما هو موجود شود، بدون اينكه موجود پيش از عروض آن به هيچگونه تخصص رياضى يا طبيعى متخصص گردد، جزء امور عامه و از مسائل فلسفۀ اولى خواهد بود.
تذكر يك نكته در اينجا ضرورى بهنظر مىرسد و آن نكته عبارت از اين است كه حكما موضوع فلسفۀ اولى را موجود بما هو موجود دانستهاند، چنانكه مسائل آن را عوارض ذاتى موجود بما هو موجود به حساب آوردهاند، و بالاخره عوارض ذاتى موجود بما هو موجود را به عنوان تقسيمات اوليۀ وجود معرفى كردهاند، مانند واحد و كثير، بالفعل و بالقوّه، حادث و قديم، خارجى و ذهنى، علت و معلول، مجرد و مادى.
باتوجه به آنچه حكما در اين باب گفتهاند، بهروشنى معلوم مىشود بسيارى از قضايا كه در فلسفه از اهميت ويژهاى برخوردارند، هنگام محاوره در ميان مردم قلب و تحريف شدهاند؛ زيرا بيشتر مردم در مقام محاوره از اينگونه قضايا به اين صورت تعبير مىكنند:
واحد يا كثير موجودند. در مورد مجرد و مادى و علت و معلول و هرگونه قضيهاى كه از اين قبيل باشد، وضع به همين منوال است. چنانكه مشاهده مىنماييم مطابق آنچه مردم
[١] اسفار اربعه. ج ١، ص ٣٤.