قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٩١ - محرك اول هم علت فاعلى است و هم علت غايى
به مقولات جوهريه واگذار نمودهاند.
محرك اول هم علت فاعلى است و هم علت غايى
همانطور كه در آغاز اين مبحث يادآور شديم، حكما با اتكاء به قاعدۀ «كلّ متحرّك فله محرك غيره» و امتناع عقلى دور و تسلسل، به اثبات محرك اول دست يافتهاند؛ ولى طرق استدلال حكما در اين باب متفاوت است. گروهى از طريق اصل وجود حركت به وجود محرك اول پىبردهاند. اين گروه محرك اول را علت فاعلى مىدانند. گروهى ديگر از طريق حركت افلاك كه از روى اراده و قصد و بدون شهوت و غضب انجام مىگيرد اثبات محرك اول كردهاند. اين جماعت محرك اول را علت غايى مىدانند. بسيارى از حكما طريق اثبات محرك اول را حركت نفس ناطقه دانستهاند؛ زيرا نفس ناطقه از آغاز كار كه مقام هيولانيت است تا انجام آنكه مقام اتصال به عقل فعّال است، مراحل بسيارى را طى مىكند. طى اين مراحل براى نفس ناطقه با توجه به «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» بودن آن يك نوع حركت است كه از مرحلۀ قوّه به مقام فعلى مىرسد. براى اين حركت كه يك نوع خروج از مرحلۀ قوه به مقام فعل است، وجود علت فاعلى و غايى ضرورى است. زيرا خروج شىء از مرحلۀ قوه به مقام فعل بدون وجود مخرج امكانپذير نيست.
از طرف ديگر حركت در نفس ناطقه به معناى طلب است و طلب بدون داشتن مطلوب هرگز تحقق نمىپذيرد. نفس ناطقه براى وصول به اين مطلوب هرگز از حركت باز نمىايستد و به هرمطلوبى كه مىرسد، خود را قانع نمىبيند و از آن درمىگذرد و همچنان آهنگ بالا مىكند و پيوسته فراتر مىرود تا آنگاه كه جان به جانان رسد و طالب به مطلوب حقيقى خويش نائل گردد. «أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ» .
باتوجه به آنچه گذشت، مىتوان گفت كسانى كه از طريق حركت نفس ناطقه اثبات محرك اول نمودهاند، محرك اول را هم علت فاعلى مىدانند و هم علت غايى.
بهمنيار محرك اول را هم علت فاعلى دانسته و هم علت غايى؛ چنانكه مىگويد:
و المحرّك الّذى لا يتحرّك إمّا أن يحرّك بأن يعطى الجسم المبدأ القريب الّذى به يتحرّك، أو يحرّك على أنّه مؤتم به و معشوق ١.
حاج ملاّ هادى سبزوارى نيز محرك اول را از يك جهت علت فاعلى و از جهت ديگر
[١] التحصيل، ص ٤٧٨.