قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٩٠ - براهين قاعده
انديشۀ حركت در جوهر را در آثار ساير فلاسفۀ سلف و حتى در برخى كتب عرفانى به روشنى مىتوان يافت؛ ولى ورود در آن باب از حوصلۀ اين مختصر بيرون است.
نكتۀ دوم از اين جهت قابل توجه است كه مىتواند با مبحث ارزش معلومات ارتباط پيدا كند؛ زيرا با توجه به اينكه صورت جسميه كه عبارت است از يك ماهيت جوهرى، نمىتواند بهوسيلۀ ادراكات حسيه قابل ادراك بوده باشد، معلوم مىشود شعاع ادراكات حسى هرگز از مرز اعراض فراتر نمىرود و پيوسته از جهان جواهر بىخبر است. بنابراين كسانى كه مىگويند انسان داراى حس جوهرشناسى نيست و براى پىبردن به جواهر فقط از طريق عقل و استدلال استفاده مىكند، سخنى شايسته مىگويند. به اين ترتيب اگر استدلال عقلى را در باب اثبات برخى حقايق معتبر ندانيم، هيچگونه راهى براى اثبات ماهيات جوهريه در پيش نخواهيم داشت و براى هميشه در جهان اعراض فرو خواهيم ماند.
دانشمندانى كه از طريق آزمايش و تجربۀ حسى به ادراك حقايق پرداختهاند و راه استدلال عقلى را كنار گذاشتهاند، وجود موجودات جوهرى را انكار كردهاند و همۀ موجودات اين جهان را اعراض مىدانند. ولى توجه به اين نكته لازم است كه انكار مقولۀ جوهر در خارج مستلزم اين است كه به جوهريت جميع مقولات عرضيه اعتراف نماييم و با انكار يك مقولۀ جوهرى ده مقولۀ جوهرى ديگر را كه عبارتند از اجناس عاليه، اثبات كنيم. زيرا در تعريف مقولۀ جوهر گفتهاند: «ماهية اذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى الموضوع» يعنى مقولۀ جوهر عبارت است از ماهيتى كه هرگاه در خارج موجود شود در موضوع موجود نمىشود. و در تعريف مقولۀ عرض گفتهاند: «ماهية اذا وجدت فى الخارج وجدت فى الموضوع» يعنى مقولۀ عرض عبارت است از ماهيتى كه هرگاه در خارج موجود شود، در يك موضوع موجود خواهد شد. اكنون اگر فرض شود مقولۀ جوهر در خارج موجود نيست و آنچه موجود است، فقط به مقولات عرضيه اختصاص پيدا مىكند، لازم مىآيد مقولات عرضيه بدون موضوع در خارج وجود پيدا كند و هر چيزى كه بدون موضوع در خارج وجود پيدا كند، از مصاديق مقولۀ جوهر است. به اين ترتيب از طريق انكار يك مقولۀ جوهرى ده مقولۀ جوهرى اثبات مىگردد و در نتيجه مقولات عرضيه معانى خود را از دست خواهند داد. پس كسانى كه خواستهاند مقولۀ جوهرى را انكار نمايند، ناخودآگاه جميع مقولات عرضيه را انكار كردهاند و جاى آنها را